فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دل سرای غم

هر چه غم در این زمانه بود یکجا بر دل نشست. غم غم غم ………………….

چه لذتی است زندگی کردن شاد ، چه آرام بخش است چه قدر شیرین است .

اکنون لذت شاد بودن را می فهمم چون غمگین هستم وفردا لذت غم را خواهم فهمید اگر شاد باشم .

One Response to “دل سرای غم”

  1. هدی گفت:

    خیلی جالب بود.راست میگی؟مثل زمانی میمونه که امتحان داری با وقتی که نداری.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...