تنهایی سر فصل آغاز هر انسانی است . زندگی انسان با تنهایی شروع میشه و انسان وقتی که دارای قوه فهم میشه یه چیزی متوجه میشه …..
و به شناخت نسبی دست پیدا میکنه ، آدمهارو میشناسه بین آنها فرق می زاره .
نمی خواستم به هیچکدوم از اینا اشاره کنم فقط می خواستم یک سوال کنم .؟
چرا آدما با در کنار هم بودن باز هم احساس تنهایی می کنن؟
فکرم درگیره، ولی نه اینکه ندونم چی می خوام بگم، اینکه چه جوری بگم .
از اینکه این حسی که من دارم چقدر از آدما دارن ؟ چقدر از آدما درگیر این تنهایین؟
همیشه با خودم در مورد این مسئله که فکر می کنم یاد این جمله دکتر شریعتی می افتم که می گه گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست .
خیلی سخته آدم بفهمه کجای این تنهایی . خیلی سخته آدم بفهمه این بزرگان چقدر تنها بودن ؟
نمی خوام بگم خودمو دارم با دکتر شریعتی مقایسه می کنم فقط به جمله ایشان فکر میکنم.
در پایان به عقیده من هر چیزی یک مرزی داره ، مرز تنهایی کجاست ؟
هر کس به اندازه فهم خودش احساس تنهایی می کنه !
aziz,,in heso man salhast dar darunam ehsas mikonam
jalebe beyne in hame adame atrafam,,dosstan hame va hame va hata gahi ba khodam ehsase
tanhaee mikonam,,
az darun tanham
va doram az khod,,,
be ghole khodam=dar miane in hame seda tanha maeem ke sedaye khod ra nemishenasim
va be ghole khodet har kas be andazeye fahme khodesh ehsase tanhaee mikone
in tanhaee ke to hes mikoni man hes mikonam va………..goman mikonam hamishegist,,va engar kasi nemitune varede marze tanhaeet beshee
آره
میگن ما تنها به دنیا میاییم و تنها از دنیا میریم ولی فاصله ی بین این اومدن و رفتن…
اما من میگم این بین هم تنهاییم. فقط سعی می کنیم با تلاش های بیخود این حس تنهایی رو از بین ببریم. که البته تلاشمون فقط باعث می شه از خودمون دور بشیم.
به قول خودت : در میان این همه صدا تنها ماییم که صدای خود را نمیشنویم.