فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
آتش

چند روز پیش بعد از مدتها فرصت شد یا به عبارتی هوا با گرم شدنش این اجازه رو بهم داد که به جنگل برم وآتیش روشن کنم . و دوباره یادم افتاد که هیچ چیز به اندازه ی نگاه کردن به آتیش نمی تونه آرومم کنه . خیلی لذت بخشه وقتی تو سکوت جنگل کنار آتیش می شینی و تنها صدایی که می شنوی صدای سوختن چوبهایی که با زحمت جمعشون کردی . نگاه کردن به آتیش آدم رو به فکر می ندازه . میری تو فکر ، فکر کسایی که دوستت دارن ، کسایی که دوستشون داری ، جاهایی که رفتی ، کارهایی که کردی ، چیزهایی که دیدی ، کسایی که می تونستن بمونن ، اما… خلاصه به همه جیز و همه کس فکر می کنی . بعد به ساعت نگاه می کنی و میبینی ساعت ها گذشته و تو نفهمیدی و ساعت دوباره تو رو یاد این زندگی ماشینی که توش هستیم میندازه و مجبوریم خودمون رو به ساعت (این حاکم بی رحم که کل دنیا رو زیر سلطه ی خودش در آورده) تسلیم کنیم بدون اینکه از خودمون بپرسیم : اصلاً زمان یعنی چی اگه زمان بگذره از چی جا می مونیم ، مگه برای ما مشخص کردن که تا این سن باید این کار رو کنی و به اینجا برسی. واگه نرسیدی و انجام ندادی آیا زندگی تموم شده ؟

آتش نماد دین زرتشت. و چه نماد زیبایی رو زرتشت برای دینش انتخاب کرد . نمادی که همه جیز رو پاک می کنه بدون این که خودش آلوده بشه . نمادی که بر عکس تقریباً تمام چیزهایی که می تونیم با چشم ببینیم بر خلاف جاذبه ی زمین عمل می کنه و بالا می ره . نمادی که آزاده . نمادی که گرم می کنه ، نمادی که به هر چیز برسه اون رو هم روشن می کنه . واگه لازم باشه هر چیزی رو می سوزونه .

زرتشت گفت ما هم باید مانند آتش باشیم . پاک کنیم وآلوده نشیم . بر عکس جاذبه عمل کنیم و همیشه به فکر بالا رفتن واوج گرفتن باشیم . مانند آتش آزاد باشیم باعث بشیم اطرافیانمون از وجود ما احساس گرما کنند . اطرافمون رو روشن کنیم . واگه لازم بود در مبارز ه با بدی ها و زشتی ها اون قدر قوی باشیم که بتونیم بسوزونیم ونابود کنیم (و خصوصاً در باب اندیشه . چون زرتشت معنقد بود تمام بدی ها و پلیدی ها از نادانی سرچشمه می گیره) .

بعدد آتیش خاموش میشه و فقط زغال هاش باقی می مونه اما هنوز هم می سوزونه . وبعد کمکم به خاکستر تبدیل می شه و با تمام اون عزمتش چیزی جز خاکستر ازش باقی نمی مونه وحتی بعذ از مدتی اون خاکستر رو هم باد میبره و از آتیش هیچی نمی مونه . اما روشنایی و گرمایی که داده هیچ وقت از یاد نمیره .

پس بیایید مانند آتش زندگی کنیم .

HaMed

۴ Responses to “آتش”

  1. fati گفت:

    DOROOD Bar to……
    in kheyli khube ke be tabiat tavajoh mikoni va arameshet ro be dast miari,
    ma adama hamash montazere inim ke yeki biado ye harfe jadid bezane ta shayad zendegimuno taghir bede ama havasemun be tabiate atrafemun nist ke sar ta sar sar shar az elhame

    • HaMed گفت:

      سلام دوست عزیز
      ورودت رو به فکور خوش آمد می گم
      و اول ازت می خوام که فارسی بنویسی تا هم خوندن پیام هات راحت تر باشه و هم اینکه معمولا دوستان به کامنت های فارسی توجه بیشتری می کنند.
      حرف هایی که زدی کاملا درسته. ما از طبیعت غافل شدیم در صورتی که خودمون بخشی از طبیعت بودیم و هنوز هم هستیم. یه نفر می گفت جواب همه سوالات ما تو طبیعت هست فقط باید درست ببینی و اینکه یاد بگیری چه جوری باهاش ارتباط برقرار کنی.
      پس خوبه که بیشتر به دامن طبیعت بریم جوری که طبیعت با ما احساس بیگانگی نکنه و سعی کنیم که آلوده اش نکنیم.

  2. میلاد گفت:

    البته وقتی ذغال شد ؛ میشه سریع دست بکار شد و قبل از اینکه خاکستر بشه ؛ ازش استفاده بهینه کرد 🙂
    جالب بود …. چقدر دنبال اون آرامش مقطعی ای هستم که گفتی … شاید فردا امتحانش کردم …

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...