فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دنیای مردگان

متاسفانه بیشتر آدم ها مرده اند. زمانی مردند که گرفتار روزمرِگی شدند. مرگ های دسته جمعی و هراس انگیز که هر روز بر تعداد این مردگان افزوده می شود و همه جا بوی تعفن شان پیچیده است و به هر سوراخی که می خزی باز هم در امان نیستی و موج انبوهی از این مردگان بر سرت خراب می شود و جالب این است که تو را مرده خطاب می کنند. و بر تو ایراد می گیرند.

در این هیاهو، روزگارکسی را سر راهت قرار می دهد که زنده است و با تمام انسان های دیگری که تا به حال دیده ای تفاوت دارد. فرشته ای بیگانه با دنیای مردگان. و حسی زیبا از اینکه در کنار کسی باشی که اینقدر زنده است.

اما مدتی که می گذرد میفهمی در این گرداب مردگان، تو هم روحت را از دست داده ای و دیگر چیزی از عالم زندگان نمی دانی. فقط می ماند فرشته ای که با توست. یا باید رهایش کنی تا او نیز اسیر مردگی ات نشود. و یا باید از زیر خروارها خاک به شکل یک ابَر انسان بیرون بیایی. که در غیر این صورت فرشته ات نیز خواهد مرد…

خاطرات بودن با یک فرشته زیبا تر از داشتن فرشته ای مرده است.

به یاد فرشتگانی که روی زمین مردند

…حامد…

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...