فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
شهر من. شهر زیبای من

وانتی ها نور بالا می آیند همه شان. بی آنکه به ماشین های رو به رو فکر کنند.

صدای رادیوی ماشین زیاد است، اما هیچ کس به آن گوش نمی دهد؛ حتی راننده. درک لذت سکوت دشوار است.

صدای بوق ها از تعداد کلمات میان آدم ها بیشتر است.

تعداد چراغ قرمزها از تعداد درختان بیشتر.

پشت چراغ ها هم صدای بوق است. تضادی درک نشدنی.

دلم به حال درختان وسط خیابان می سوزد. گیر کرده اند. دو طرف شان ماشین است. دو طرفشان بوق است. جلویشان چراغی که رنگ عوض می کند.

دور تا دور خودم را هم آدم های عصبی گرفته اند.

اولین جای خالی در ترافیک، از هر دو طرف پر می شود.

ماشین های پشت آمبولانس از خود آمبولانس بیشتر عجله دارند؛ بیشتر گاز می دهند.

افسرها از ماشین ها بیشتر شده اند.

چرا جاهای دیگر دنیا کسی پراید سوار نمی شود ؟

کیفیت آدم ها ی داخلی از ماشین های داخلی هم پایین تر است.

مغزشان چینی تر.

زوج و فرد شده ایم. ماشینم روز های زوج به درد نمی خورَد. روز های فرد جایی را ندارم که با ماشین برَوَم.

یکی از دوستانم می داند از کجا برود که افسر نداشته باشد. خوش به حالش. من هم باید از او بپرسم.

کسی که خودش درست بلد نیست رانندگی کند، دختری را که تحت تعلیم است مسخره می کند.

چراغ ها فقط برای ماشین هاست. عابر ها چراغ ندارند. چراغ برایشان لوس بازی است.

هر جای شهر که پارک می کنی یا افسر جریمه ات می کند یا پارک بان قبض می نویسد. اشتغال زایی واجب است.

جنگل سر راه اتوبان است. اتوبان پیروز می شود. ده هزار درخت قطع می شود.

هیچ کس به پرنذگان فکر نمی کند.

حامد گودرزی

۳ Responses to “شهر من. شهر زیبای من”

  1. مىنا گفت:

    جور دىگر باىد دىد. چون چاره اى ندارىم. زندگى خىلى سخت مىشه اىنطورى

  2. zenith گفت:

    چه جالب.
    این عکسو من گرفتم
    کلی ذوق کردم یهو توو سایتتون دیدم 😛

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...