فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
شیرها – تولد – یه شروع تاره

حالا هفته هاست که هیچ خبری از تو ندارم. و اگر کسی بخواهد هیچ را برایش معنا کنم از احساس این روزهایم به اطراف برایش می گویم.

آدم ها می روند. می میرند. نابود می شوند. اما فراموش نمی شوند.

ساعت خیلی از نیمه شب گذشته. باید سحر خیز بود. و پزشکان می گویند حداقل ۸ ساعت باید در روز خوابید. شاید هم در هفته. درست یادم نیست. بی خوابی حافظه را ضعیف می کند.

روزهای خوب گذشته تفکرات امروز می شوند. و دلخوشی های ما برای ادامه زندگی. و این زندگی لعنتی چقدر طولانیست. و حالا دستت دیگر در دست من… من را چگونه به یاد می آوری راستی؟ اصلا چرا شب ها از روزها طولانی تر است؟ مگر العان تابستان نیست؟ چرا هنوز روابط انسانی سرزنش آمیزترین  کار در اینجاست؟ چرا آدم ها این همه همدیگر را دوست ندارند؟ و دوست داشته شدن حسرتی می شود در سال سرد. و سال سرد بیشتر از چهار فصل دارد. گاهی  به اندازه عمر ماست. اما نمی دانم چرا در این تابستان برف نمی بارد. و شروع تازه چقدر سخت است. اما من خوشحالم. چون تو دوباره زنده بودن را شروع کرده ای و همین بزرگترین دلگرمی من است.

چشم

 اصلا نمیدانم چرا من در گرم ترین موقع سال دنیا آمده ام؟  و چرا شیرها باید در قفس باشند. اما هیچ کس برای دیدن گوسفندان به باغ وحش نمیرود. و وقتی از باغ وحش بیرون می آیید مراقب آدم ها باشید.

و چقدر انسان های رام نشدنی اصیلند. اصیل مثل یک ابَر انسان.

تعطیلات جایی برای رفتن ندارند. و آدم بیکار می شود تا به جان خودش بیافتد. و چقدر این تعطیلات طولانی است. چرا ساعت ها اینقدر سر و صدا میکنند تا انسان مجبور شود با آن ها به دیوار رو به رو حمله کند؟ و خب دیوار از ساعت محکم تر است. و ساعت های خواب رفته چقدر سکوت زیبایی دارند. مخصوصا اگر خود آدم به خواب فرستاده باشدشان.

 

از کتاب: آخرین خنده
حامد گودرزی

۸ Responses to “شیرها – تولد – یه شروع تاره”

  1. مهدیه گفت:

    بسیار زیبا بود.حس خوبی به آدم القا می کنه.مخصوصا که منم یه شیرم

  2. هدی گفت:

    سلام خوبی؟
    نمیدونم چرا؟
    ولی فکر کنم که این پست برای من دلنشین ترین پسته
    من خیلی خیلی این پست رو دوست دارم
    شاید به همین خاطر نوشته مربوط به پست خودم رو اینجا نوشتم.
    فکر میکنم این پست و دوست دارم

  3. elahe گفت:

    یک مرده هیچگاه دوبار نمی میرد…
    بلکه بار دوم مقاوم تر…قوی تر و سخت تر از قبل به پامیخیزد.

    البته من خودم هنوز به این حد نرسیدم..
    ۵/۵

  4. هدی گفت:

    زنگی فهمیدن آن است که هر آنچه تو دوست نداری برای میلیون ها آدم آرزوست,
    وهرآنچه را دوست میداری, میلیون ها آدم در روز یا بیرون می ریزند یا خراب می کنند ویا رها می کنند
    فقط به این خاطر که دوستش ندارند.
    تولدت مبارک دوست مجازی اما بسیار نزدیک من
    با چند روز دیرکد
    شرمنده
    زندگی همان تلنگر آنی است که گاهی انقدر دیر شده که کاری نمیتوان کرد جز آه کشیدن و حسرتی ابدی.

    • HaMed گفت:

      سپاس از هدی عزیز, دوست، نویسنده و یکی از بهترین فکوری هایی که میشناسم. بیشتر بنویس. بیشتر پست بذار.
      و اینکه همه چیز نسبیه. و هیچ خوبی مطلق نیست. همونطور که هیچ بدی مطلق نیست.
      چقدر این حسرت های دیر شده زیاد هستن

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...