فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
متنی سفارشی

برای تو

توئی که نمی دانی باید دوستش بداری یا متنفرش باشی آنکه برد قلبت را. و جز خاطره ای نماندش.

و تو ماندی و چیزی همسان با حسرت. که ندانی بعد از او با قلبی پر از نفرت و ذهنی آکنده از حسرت، چگونه توانی دوست بداری کسی جز او را.

به گرداگرد او می گردی درون خود. که دوست تر می داری او را از خود. و هلاک او می شوی درونت. بی آنکه اندیشه کنی که نیست دیگر او. تو ماندی و خودت. او رفت و تنهایت گذارد تو را، درون خودت.

و جنگیدی و پیروز نشدی بر او، در درونَت.

 گفتم اَت: بازنگرد به مسیری که پیش از این پیموده ای، که هر آنچه می باید؛ با خود بردی؛ همان اول بار.

گفتمت: او رفت. نو آمده را دریاب. که نَنِشینی فردا در سوگ این امروز نو آمده. که عشق تمام شدنی نیست. و ببخش از چشمه ی بی پایان آن. و بیرون کن این فکر را که بخشکانی اش این چشمه را به سوگ او که رفت و نماند.

و گفته اند: هر چه از این چشمه ببخشی، گوارا تر شود و زلال تر. اما پاک نگاهبانش باش. که نیالودندش آنانکه زود سیراب می شوند از چشمه ات و از تو، هم.

من نیز چون تو بودم دیری پیش. روزگار اینم آورد که هستم و بینی اینگونه امروز مرا. اما گلایه ای نیست از کِرده ها. که هر چه بوده من بودم.

آهی کشیدی بر روزگار بی وفا، و گفتی: خواهم فراموشش کنم او را. تا دیگر نَدَهم آزارم.

گفتمت: غافل زیبا ترین دورانت بود او. حالا می خواهی فراموشش کنی ؟ قبولَش کن و بیاد آر اش با لذت. و با خوش خاطره ای روایتش کن.

و غوغا شو در خودت که امروز کسی را داری. نو آمده ای که دوست می داردَت. که نایاب است این دوست داشتن. و شاد باش که تجربه کردی عشق را. و فهمیدی تفاوت آن با دوست داشتن را. که می میرند و نمی فهمند هیچ یک را بسیاری.

و بدان که پاک می کند قلب را عشق. و هر چه جانسوز تر باشد، زیباتر تراشد این پیکره ی درونت را. پس عشق بورز و دوست بدار این آمده ها را. که دیر یا زود روزی فرا خواهد رسد که باید به خاک عشق ورزید. که کی به آغوش کشد تو را و آمده ها و نیامده ها را. و حتی مسافران را… که هر چه رفتند جز لَختی دور نشدند از این خاک. و ناگزیر باز آمدند به سویَش.

حامد گودرزی

۱۵ Responses to “متنی سفارشی”

  1. سحر گفت:

    آه از این آمدن ورفتن ها…
    سحر.ک

  2. نازنین گفت:

    با سلام متنتون واقعا زیبا و تاثیر گذار بود خیلی ممنون

  3. zahra گفت:

    بازم سلام.
    چرامیگی خیلی حرفا رونبایدگفت.
    ولی به نظر من حرف زدن ونوشتن راجع به چیزایی که به اصطلاح یه خورده غیرمجازه واسه اکثر ادما جذابه.وگرنه خیلی حرفا روخیلی ادما می تونن بزنن.یه کم دلتو بزن به دریا……

  4. zahra گفت:

    چرا نوشته هات واسه خیلی وقت پیشه … بازم بنویس قشنگ می نویسی…

    • HaMed گفت:

      می نویسم. اما خیلی از نوشته هام رو نمیشه توی سایت گذاشت.
      ممنون از توجهت. اما میگن از یه مرزی که بگذری افکارت برای دیگران خطرناک میشه. از یه جایی به بعد برای خودت.
      و اگه این افکار روی کاغذ بیاد که دیگه بدتر.

  5. هدی گفت:

    صبح های ۵ شنبه رادیو فکر کنم نمایش.یه برنامه ادبی باحال داره که بسیار گفتن از عبید زاکانی.ادبیات کلامیم شده عین حامد فکور.

  6. هدی گفت:

    سلام شنیدید میگن
    عنان مال خود را در دست گیر
    که طلب مال خود کردن کمتر از گدایی نیست
    گردنم بهتره اما گهگاهی میاد سراغم .راستی برو سراغ عبید زاکانی.

  7. هدی گفت:

    سلام خوبین؟فکر کنم من در مورد این متن نظر ندم بهتر.باورت میشه اشک تو چشام حلقه زد؟این واقعا سفارشی بود.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...