فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
۴/۲۷ … ۵/۵ (ترکیب)

روزهای بد…روزهای خوب

کسانی که حسرت شدند…کسانی که عشق شدند

کسانی که رویا شدند…کسانی که آغوش شدند

آدم هایی که رفتند…آدم هایی که ماندند

خاطراتی که تلخ شد…خاطراتی که شیرین ماند

روزهایی که همه چیز تمام شد…روزهایی که آغاز شدیم

بله. عشق

آغاز شدیم. و این اولین درد بود. اولین درد برای انسان هایی که غم نان نداشتند.

وعشق بزرگ شد حتی بزرگ تر از ما. کودکی بزرگ تر از پدرش. حتی بزرگ تر از خانه اش. و ما حقیر در زیر گامهای عشق. اما بی نیاز.

و بعد

حسرت.

فاصله ی همه ی صفت ها به اندازه ی همین چند نقطه ی بینشان است..از عشق تا حسرت. از شادی تا شیون. از انسان تا حیوان. از درد تا لذت.

و حتی از من تا تو.

و حتی از تو تا من.

روزهای بد در پی روزهای خوب و روزهای خوب از پس روزهای بد. و این است زندگی انسان. فراز و سقوط.

و حتی سقوط بخش جدا ناشدنی از زندگی است. و باید قبولش کرد. و زندگی اش کرد.

زندگی

همانگونه که ۴/۲۷ همه چیز برایم تمام شد. و همانگونه که امروز دستان گرم تو آغازی دیگر را نوید می دهند.

و برعکس

همانگونه که ۵/۵ آغاز شدم. پایان یافتم روزی که او رفت و نماند.

و باز هم برعکس

او نماند و تو ماندی و عشق، حسرت شد و تو از هیچ احساس آفریدی.

و من فقط نوشتم از این صفت ها. از این تضاد ها. از این “تو” ها و “او” ها. و هر روز موهای مرد درون آینه سفید تر شد.

حامد گودرزی

…………………………………………………………………

من هر سال از این دو تاریخ می نویسم. امسال ترکیبشان کردم. چون حسی ترکیبی داشتم.

۲۵ Responses to “۴/۲۷ … ۵/۵ (ترکیب)”

  1. simin گفت:

    az neveshteha va matalebe jalebi k darid kheili khosham miad.dust daram chandta az neveshtehaie khodamo baratun befrestammamnoon misham age k manorahnamai konid.merci

  2. هدی گفت:

    میخواستم یه چند تا………………
    اما پشیمون شدم.
    میگنا آقایون از خانم ها حسودترن
    راست میگن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    همین که جرات داشتم با قلمم دیدگاهم و نوشتم اونم بداهه یعنی قلم بسیار روونی دارم.
    بعدشم زبان و قلم بداهرو میشه در اصفهانی ها بسیار دید و شنید.
    واسه پست ملیجک عجله داری؟ اگر عجله داری میتونم برم.
    اما تا هفته دیگه میتونم بهت برسونم.
    من تنبل هستم اما نامرد نه!!!!!!!!!!!!
    اما میدونم که شوخی کردی!!!!!!!!!!!
    من از خلاصه نویسی بدم میاد کتابشو میدم.
    خودت بخون و یه پست بنویس بعدش من میام اگه همت کردم
    میخونم ودیدگاهم رو می نویسم.تنبلم دیگه نمیشه کاریش کرد!!!!!!!!!!!!
    تنبلا خیلی ناز هستن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خوبه؟

    • HaMed گفت:

      نخیر تنبل خانوم
      خودت می خونی، خلاصه می کنی، تایپ می کنی. بعد می فرستی برای مدیر سایت.
      اون می خونه اگه خوشش اومد میذاره توی سایت

  3. هدی گفت:

    شما که میدونی من تنبلم چرا از من خرده میگیری؟
    با استعداد تنبل همیشه بامزه است .
    چشم ملیجک باشه هر موقع سرت خلوت شد.
    میدونی که؟

  4. هدی گفت:

    پ ن پ
    هادی نوشته؟
    هدی نوشته دیگه.
    بهم نمیاد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خواستم بهت بگم وقت باز نشسته شدنه!!!!!!!!!!!!!!!!!
    دلیل نمیشه چون نمی نویسم قلمم هم ضعیف باشه!!!!!!!!!!
    خواستم یه پیامی رو برسونم تو این نوشتم هم به شما هم به زهرا جان که از سردی این پست حرف زد.
    تفاوت من نسبت به شما بداهه است.
    میدونی که بداهرو کجای ایران میشه جست؟

    • HaMed گفت:

      آفرین خوب می نویسی. اما نه اونقدر خوب که بخوای با مدیر فکور رقابت کنی. 😀
      بداهه رو همه جای ایران میشه پیدا کرد هر جا که اینترنت رفته

  5. هدی گفت:

    اگر این و گم کنی دیگه یادم نمیاد چی نوشتم
    چون بداهه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  6. هدی گفت:

    باور حقایق همیشه پس از مدتی به وقوع میپیوندد و
    آنگاه است که مینشیند گرد سفیدی که بی شک سردی
    را نوید میدهد, سردی که گویا بهش میگن آرامش
    پس از طوفان.طوفانی که قربانیش فقط تو بودی.تویی
    که گناهت فقط نگریستن به غرق شدن احساست بود.
    احساسی که شد حسرت,شد رویا,شد آدمهایی که رفتند,
    شدخاطرات تلخ,شد روزهایی که تمام شدند…….
    وحال در پایان امرداد
    می گویند از سردی…………………
    سردی که اگر هم کم باشد آینه مرد را در قطب نشان میدهد
    و از حال به بعد مرد میگوید از
    گرمی اسکیموها……………………

  7. هدی گفت:

    میدونی که چون لایق مدیریتی قدری باهات شوخی میکنم؟!!!!!!!!!!!

  8. هدی گفت:

    من اگر بخوام تنبلی رو کنار بذارم که شما باید بازنشسته بشی و کم کم مدیریت فکور و رها کنی و به مدیر لایقش که اصلا دیدگاه ها رو گم نمیکنه تحویل بدی.
    میخوای شروع کنم به نوشتن؟
    رودر واسی نکن چون دیگه موهاتم سفید شده و باید بازنشسته بشی!!!!!!!!!!!!!!

    • HaMed گفت:

      نه دست شما درد نکنه.
      شما در مورد ملیجک قرار بود یه پست به ما بدی هنوز خبری نشد.
      همون یه دونه رو بده. مدیریت پیش کشت

  9. zahra گفت:

    نوشته هات قشنگه ولی فقط یه خورده سردبود؛اگه بااحساس تر بنویسی بهتره.‏

  10. هدی گفت:

    من نمیدونم
    ولی من دیدگاه خودم ومیخوام
    دست کن جیبات و خوب بگرد ببین کجا گذاشتی؟
    بگرد پیداش کنX-(

  11. هدی گفت:

    خوب به من چه میخواستی درست بخونیش فکر کردی
    دیدگاهای من الکی که همینجور فرت و فرت دیدگاه بدم
    حالا فعلا دیدگام نمیاد
    شاید فردا هم دیدگام نیومد
    اصلا دیگه دیدگاهم نمیاد

  12. هدی گفت:

    دیگه حوصله ندارم بنویسم.چرا پاکش کردی؟
    یادم رفته چی نوشته بودم؟
    من ناراحتم
    چرا دیدگاه من باید گم بشه؟

  13. هدی گفت:

    اگه دیدیش جواب بده

  14. هدی گفت:

    دزد
    دزد
    دزد
    آی دزد
    بگیریدش
    یک
    یکی
    نظر من
    منو
    دزدیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    به کی بگم که دیدگاه من اینجا بودا اما الان نیست؟

  15. خیلی قشنگ بود….”حتی سقوط بخش جدا ناشدنی از زندگی است.”
    درود

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...