فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’نوشته هاي من (حامد)‘ :

آزادی

معنی آزادی این نیست که بی بند و رها از همه چیز باشیم.

معنی آزادی اینه که در بند چیزهایی باشیم که منافعه ای درونشون نیست؛ فقط یک حس به ما میدن. حسی متفاوت، حسی که به آدم غرور میده اما نه یه غرور کاذب. حسی که اگه یک بار تجربه اش کنیم، حاضریم همه چیزمون رو برای همیشه داشتنش بدیم.

من یک بار این حس رو تجربه کردم(واقعا تجربه کردم)؛ موقع ای که دیگه هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم.

حامد گودرزی
» ديدگاه ۲
عذاب وجدان

چقدر راحت خراب میشه، چیزهایی که یک عمر ساختنشون طول کشیده.

و چقدر راحت زندگی آد ها رو بهم میریزن با کارهای کوچیکشون، بدون اینکه فکر کنن چه بلایی ممکنه سر زندگی و سرنوشت دیگران بیاد. فکر نمی کنن، چون براشون مهم نیست، چون اهمیت نمی دن؛ ۷۰ ملیون آدم که همه فردی، فکر می کنن.

خدا به دادمون برسه.

بعضی وقت ها می خواهی یک کار خوب انجام بدی مثلا برای یکی که دوستش داری  اما چون تصادفا تو کشوری زندگی می کنی که تمام  ارزش ها و ضد ارزش ها جا به جا هستن کار تو مخرب محسوب میشه، مجازات داره و نه تنها کار مفیدی برای کسی که دوست داشتی نکردی بلکه زندگیش رو بهم ریختی و باعث یک عذاب وجدان همیشگی برای خودت شدی.

بعضی چیزها دیگه درست نمیشه. باید کامل نابود شه و دوباره ساخته بشه.

واقعا دیگه نمی دونم چه کار باید کرد.

چه کار باید کرد ؟

…حامد…
» ديدگاه ۴
دنیای مردگان

متاسفانه بیشتر آدم ها مرده اند. زمانی مردند که گرفتار روزمرِگی شدند. مرگ های دسته جمعی و هراس انگیز که هر روز بر تعداد این مردگان افزوده می شود و همه جا بوی تعفن شان پیچیده است و به هر سوراخی که می خزی باز هم در امان نیستی و موج انبوهی از این مردگان بر سرت خراب می شود و جالب این است که تو را مرده خطاب می کنند. و بر تو ایراد می گیرند.

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
حقایق کثیف

بالاخره یک روز حقایقی کثیف را خواهی فهمید. حقایقی که تمام وجودت را به لرزه می اندازد. اما مسئله اصلی این نیست. بلکه بدتر از این است : انسان ها حقایقی را می فهمند اما تلاش می کنند وانمود کنند چیزی نفهمیده اند و این وانمود کردن بقدری طبیعی است که حتی خودشان هم باور میکنند چیزی نه شنیده اند و نه دیده اند.

در این حقایق اولین چیزی که به آن پی میبریم همین است. که انسان ها بسیاری از حقایق را می دانند اما خلاف آن عمل می کنند و بالاخره راهی برای قانع کردن خود پیدا می کنند.

و این فریفتن خود و نا دیده گرفتن، مراتبی دارد که در ابتدا با نادیده گرفتن حقایق کوچک شروع می شود. و در گام های بعدی با نادیده گرفتن حقایقی در مورد کشور؛ اعتقادات؛ خانواده و کسانی که دوستشان داریم  ادامه پیدا می کند و در واپسین و هولناک ترین مرتبه سپس نا دیده گرفتن حقایقی که به خودمان مربوط می شوند را فرا می گیریم. و تصمیم می گیریم نشنویم، نبینیم، نفهمیم و حس نکنیم تا راحت تر زندگی کنیم.

اما به چه قیمتی ؟

آیا ارزشش را دارد ؟

وقت زیادی نداریم !

…حامد…
» بدون ديدگاه
تاوان

بعضی وقت ها راه هایی را انتخاب می کنیم که در آن ها دیگر برگشت معنی ندارد. و شاید عده ی زیادی در دنیا باشند که این راه های متفاوت را انتخاب می کنند.

اما تفاوت مردانی که با شناخت این راه ها را انتخاب می کنند با دیگران در این است که این مردان قبول کرده اند هر کاری که ما انجام می دهیم پاداش و یا سزایی در پی خواهد داشت. و اگر چیزی را قبول می کنیم نه فقط برای پاداش بلکه سزای احتمالی آن را هم نیز باید قبول کنیم.

ویا به زبان ساده تر بعضی از اعمالی که ما انجام می دهیم تاوانی هم در پی خواهد داشت. واگر تصمیم می گیریم که آن اعمال را انجام دهیم باید تاوان احتمالی یشان را هم قبول کنیم. و همین چیز هاست که از ما یک مرد میسازد؛ قبول کردن و گردن گرفتن…

…حامد…
» ديدگاه ۷
در ستایش مهران مدیری…

جدا از تحلیل قهوه تلخ و بد یا خوب بودن این کار مهران مدیری

باید بگم بالاخره یکی پیدا شد که فرهنگ “حقوق کپی رایت” رو برای مردم تا حتی جابندازه

و مردم هم بیشتر به خاطر عشق به مهران مدیری (با توجه به شناختی که ازش داشتن) و همچنین کم کردن روی صدا و سیما، این محصول فرهنگی رو به صورت اورجینال خریدند. و خوبه که تا حدی مردم فهمیدند که یک بخشی از درآمدشون رو باید بذارن برای خرید محصولات فرهنگی و کمک به هنر.

و جا داره به خاطر این موفقیت مهران مدیری و کمکش به رشد فرهنگمون بهش تبریک بگم، ازش تشکر کنم و همچنین براش آرزوی موفقیت می کنم.

کیه……

کیییییییییهههههه…

» ديدگاه ۱
آخرین سرباز

حدود ۲۲ ماه قبل

زمستان ۸۷

بیشتر از هزار تا سرباز از جاهای مختلف کشور اعظام شدیم به اردکان یزد.

تقریبا ۱۸ ماه گذشت . خدمت من و خیلی های دیگه تموم شد. سخت یا راحتش بستگی به خودمون داشت و البته مقدار زیادی هم شانس.

۳ ماه بعد از ما تقریبا تمام اون هزار تا سرباز ، حتی اون هایی که سه ماه اضاف داشتن خدمتشون تموم شد

اما این وسط یکی از اون هزار نفر حتی بعد از گذشت این سه ماه باز هم خدمتش تموم نشد.

و تصادفا اون شخص هم تختی من تو آموزشی بود . و بالاخره بعد از کلی پاچه خواری، نذر و نیاز ، سلام و صلوات و کلی لحظه شماری،جدیدا خدمت میلاد تموم شد و تونست سند مرد بودنش رو بگیره. که جا داره از طرف اون هزار نفر هم دوره ای مون به میلاد تبریک بگم.

» ديدگاه ۱
عذاب وجدان

بالاخره بعد از یک ماه از فردا می تونیم بدون عذاب وجدان ناهار بخوریم.

شب آخر ماه رمضان

 

» ديدگاه ۲
یک سوال سخت ؟?

با خودتون فکر کنید با ارزش ترین چیز زندگی شما چیِه؟

حالا فرض کنید اگه اون رو به هر دلیلی به یکباره از شما بگیرن و یا از دست بدید. اون موقع چه کار می کنید?

باز هم زندگی ادامه داره؟

با شهامت می گم که زندگی واقعی شما تازه از اون موقع شروع می شه!

HaMed

» ديدگاه ۶
خواب

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت .

باور کنید دنیا هر چقدر هم که زشت باشدموقع ای که بیدار هستیم , زیباتر از موقع ای است که خوابیم.

خواب هر چقدر هم که لذت بخش باشد, هیچ خاطره ای به جا نمی گذارد. چون فقط خواب بوده ایم.

به گفته ی گابریل گارسیا مارکز : زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم.

پس بیایید زندگی خود را با خواب بیش از نیاز هدر ندهیم.

HaMed

» ديدگاه ۲
۵ / ۵ (تولد)

پنجم امرداد تولدم بود. راستش به جزء همراه اول و بانک پاسارگاد که برام اس ام اس فرستادن هیچ کس دیگه ای تولدم رو بهم تبریک نگفت. اما وقتی با سال گذشته مقایسه می کنم که روز تولدم و درست سر ساعتی که به دنیا اومده بودم، داخل پادگان وسر پست بودم که اصلاً آدمی اون دور و بر پیدا نمی شد که بخواد بهم تبریک بگه (و چون داخل پادگان بردن گوشی ممنوعه، حتی همراه اول و بانک پاسارگاد هم نمی تونستن بهم تبریک بگن)می بینم امسال خیلی بهتر بود حداقل کنار دوستام بودم.

این جور موقع ها وقتی با خودت تنهایی، تازه یادت می افته که تنها به دنیا اومدی، تنها می میری، وحتی این بین هم وسط ۶ ملیارد آدم تنهایی.

تولدم مبارک

سلامتی همه ی اون هایی که جشن هاشون رو تنهایی جشن می گیرن. البته دیگه نمی شه اسمش رو گذاشت جشن…

HaMed

» ديدگاه ۱
مرده های درون ذهن

رامین می گفت مرده نمی شه روی زمین بمونه . نباید بمونه.

یک سری آدم ها هم توی زندگی ما بودن و رفتن . شاید با مرده دیگه هیچ فرقی ندارن چون می دونیم هیچ وقت بر نمی گردن . اون ها رو هم بالاخره باید یه جایی توی ذهنت دفن کنی . نمی تونی همیشه دنبال خودت بکشونی.

راست می گفت. اما من نمی تونم. نمی دونم تا کی می خوام  مرده ام رو با خودم ببرم؟

می گفت بعضی راه ها وقتی می بینی بن بسته باید بر گردی، بدون کوله بار، همه چیزت رو بذاری و فقط…برگردی. به خاطر آینده…

HaMed

» بدون ديدگاه
۲۷ / ۴ (سالگرد)

دوباره این تاریخ اومد و رفت . امسال هفتمین بار بود ، هفتمین سال.  چقدر زود گذشت . انگار همین چند روز پیش بود که اون حس عجیب که همه ازش حرف می زنند و کمتر کسی درکش کرده رو شناختم . فکر می کردم بزرگ شدم .اما الان روزی هزار بار آرزو می کنم کاش می شد زمان برگرده و اون موقع تجربه ی الان رو داشتم اما افسوس که زمان بر نمی گرده و ما محکوم به ، بیاد آوردن هستیم …

اما بعد از هفت سال چی رو می شه بیادآورد . چی مونده که بخوای بیاد بیاری ؟

HaMed

» بدون ديدگاه
خدمت یا مرد شدن…

بالاخره بعد از ۱۸ ماه خدمت ما هم تموم شد و فرمانده ها از دست ما و دیدن قیافه ی تکراری ما که از زمستون ۸۷ دارن میبیننش راحت شدن .

و تازه به قول بعضی ها مرد شدیم. اما این مرد شدن به این سبک چی هست ؟ راستش  چیزهایی که لازمه برای مرد شدن یاد بگیرید عبارتند از :

۱  دروغ گفتن (فرمانده : چرا صبحگاه نبودی ؟

من : آقا به خدا ما صبحگاه اومده بودیم تازه صف اول هم بودیم .

فرمانده: امروز من خودم صبحگاه رو اجرا کردم پس چرا ندیدمت ؟

» ادامه مطلب

» ديدگاه ۵
چی داریم که بگیم ؟

بعضی وقتها فکر می کنم ،ما زندگی می کنیم که فقط بگیم چی شد و چی گذشت.

» بدون ديدگاه

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...