فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’نوشته هاي من (حامد)‘ :

در ستایش مهران مدیری…

جدا از تحلیل قهوه تلخ و بد یا خوب بودن این کار مهران مدیری

باید بگم بالاخره یکی پیدا شد که فرهنگ “حقوق کپی رایت” رو برای مردم تا حتی جابندازه

و مردم هم بیشتر به خاطر عشق به مهران مدیری (با توجه به شناختی که ازش داشتن) و همچنین کم کردن روی صدا و سیما، این محصول فرهنگی رو به صورت اورجینال خریدند. و خوبه که تا حدی مردم فهمیدند که یک بخشی از درآمدشون رو باید بذارن برای خرید محصولات فرهنگی و کمک به هنر.

و جا داره به خاطر این موفقیت مهران مدیری و کمکش به رشد فرهنگمون بهش تبریک بگم، ازش تشکر کنم و همچنین براش آرزوی موفقیت می کنم.

کیه……

کیییییییییهههههه…

» بدون ديدگاه
آخرین سرباز

حدود ۲۲ ماه قبل

زمستان ۸۷

بیشتر از هزار تا سرباز از جاهای مختلف کشور اعظام شدیم به اردکان یزد.

تقریبا ۱۸ ماه گذشت . خدمت من و خیلی های دیگه تموم شد. سخت یا راحتش بستگی به خودمون داشت و البته مقدار زیادی هم شانس.

۳ ماه بعد از ما تقریبا تمام اون هزار تا سرباز ، حتی اون هایی که سه ماه اضاف داشتن خدمتشون تموم شد

اما این وسط یکی از اون هزار نفر حتی بعد از گذشت این سه ماه باز هم خدمتش تموم نشد.

و تصادفا اون شخص هم تختی من تو آموزشی بود . و بالاخره بعد از کلی پاچه خواری، نذر و نیاز ، سلام و صلوات و کلی لحظه شماری،جدیدا خدمت میلاد تموم شد و تونست سند مرد بودنش رو بگیره. که جا داره از طرف اون هزار نفر هم دوره ای مون به میلاد تبریک بگم.

» ديدگاه ۱
عذاب وجدان

بالاخره بعد از یک ماه از فردا می تونیم بدون عذاب وجدان ناهار بخوریم.

شب آخر ماه رمضان

 

» ديدگاه ۲
یک سوال سخت ؟?

با خودتون فکر کنید با ارزش ترین چیز زندگی شما چیِه؟

حالا فرض کنید اگه اون رو به هر دلیلی به یکباره از شما بگیرن و یا از دست بدید. اون موقع چه کار می کنید?

باز هم زندگی ادامه داره؟

با شهامت می گم که زندگی واقعی شما تازه از اون موقع شروع می شه!

HaMed

» ديدگاه ۳
خواب

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت .

باور کنید دنیا هر چقدر هم که زشت باشدموقع ای که بیدار هستیم , زیباتر از موقع ای است که خوابیم.

خواب هر چقدر هم که لذت بخش باشد, هیچ خاطره ای به جا نمی گذارد. چون فقط خواب بوده ایم.

به گفته ی گابریل گارسیا مارکز : زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه چیزی است که به یاد می آوریم تا روایتش کنیم.

پس بیایید زندگی خود را با خواب بیش از نیاز هدر ندهیم.

HaMed

» ديدگاه ۲
۵ / ۵ (تولد)

پنجم امرداد تولدم بود. راستش به جزء همراه اول و بانک پاسارگاد که برام اس ام اس فرستادن هیچ کس دیگه ای تولدم رو بهم تبریک نگفت. اما وقتی با سال گذشته مقایسه می کنم که روز تولدم و درست سر ساعتی که به دنیا اومده بودم، داخل پادگان وسر پست بودم که اصلاً آدمی اون دور و بر پیدا نمی شد که بخواد بهم تبریک بگه (و چون داخل پادگان بردن گوشی ممنوعه، حتی همراه اول و بانک پاسارگاد هم نمی تونستن بهم تبریک بگن)می بینم امسال خیلی بهتر بود حداقل کنار دوستام بودم.

این جور موقع ها وقتی با خودت تنهایی، تازه یادت می افته که تنها به دنیا اومدی، تنها می میری، وحتی این بین هم وسط ۶ ملیارد آدم تنهایی.

تولدم مبارک

سلامتی همه ی اون هایی که جشن هاشون رو تنهایی جشن می گیرن. البته دیگه نمی شه اسمش رو گذاشت جشن…

HaMed

» بدون ديدگاه
مرده های درون ذهن

رامین می گفت مرده نمی شه روی زمین بمونه . نباید بمونه.

یک سری آدم ها هم توی زندگی ما بودن و رفتن . شاید با مرده دیگه هیچ فرقی ندارن چون می دونیم هیچ وقت بر نمی گردن . اون ها رو هم بالاخره باید یه جایی توی ذهنت دفن کنی . نمی تونی همیشه دنبال خودت بکشونی.

راست می گفت. اما من نمی تونم. نمی دونم تا کی می خوام  مرده ام رو با خودم ببرم؟

می گفت بعضی راه ها وقتی می بینی بن بسته باید بر گردی، بدون کوله بار، همه چیزت رو بذاری و فقط…برگردی. به خاطر آینده…

HaMed

» بدون ديدگاه
۲۷ / ۴ (سالگرد)

دوباره این تاریخ اومد و رفت . امسال هفتمین بار بود ، هفتمین سال.  چقدر زود گذشت . انگار همین چند روز پیش بود که اون حس عجیب که همه ازش حرف می زنند و کمتر کسی درکش کرده رو شناختم . فکر می کردم بزرگ شدم .اما الان روزی هزار بار آرزو می کنم کاش می شد زمان برگرده و اون موقع تجربه ی الان رو داشتم اما افسوس که زمان بر نمی گرده و ما محکوم به ، بیاد آوردن هستیم …

اما بعد از هفت سال چی رو می شه بیادآورد . چی مونده که بخوای بیاد بیاری ؟

HaMed

» بدون ديدگاه
خدمت یا مرد شدن…

بالاخره بعد از ۱۸ ماه خدمت ما هم تموم شد و فرمانده ها از دست ما و دیدن قیافه ی تکراری ما که از زمستون ۸۷ دارن میبیننش راحت شدن .

و تازه به قول بعضی ها مرد شدیم. اما این مرد شدن به این سبک چی هست ؟ راستش  چیزهایی که لازمه برای مرد شدن یاد بگیرید عبارتند از :

۱  دروغ گفتن (فرمانده : چرا صبحگاه نبودی ؟

من : آقا به خدا ما صبحگاه اومده بودیم تازه صف اول هم بودیم .

فرمانده: امروز من خودم صبحگاه رو اجرا کردم پس چرا ندیدمت ؟

» ادامه مطلب

» بدون ديدگاه
چی داریم که بگیم ؟

بعضی وقتها فکر می کنم ،ما زندگی می کنیم که فقط بگیم چی شد و چی گذشت.

» بدون ديدگاه
شمشیر

شمشیر فقط برای کشتن و نابود کردن نیست . گاهی اوقات وسیله ایِ برای محافظت کردن از چیزهایی که برامون ارزش دارند .

HaMed

» بدون ديدگاه
آتش

چند روز پیش بعد از مدتها فرصت شد یا به عبارتی هوا با گرم شدنش این اجازه رو بهم داد که به جنگل برم وآتیش روشن کنم . و دوباره یادم افتاد که هیچ چیز به اندازه ی نگاه کردن به آتیش نمی تونه آرومم کنه . خیلی لذت بخشه وقتی تو سکوت جنگل کنار آتیش می شینی و تنها صدایی که می شنوی صدای سوختن چوبهایی که با زحمت جمعشون کردی . نگاه کردن به آتیش آدم رو به فکر می ندازه . میری تو فکر ، فکر کسایی که دوستت دارن ، کسایی که دوستشون داری ، جاهایی که رفتی ، کارهایی که کردی ، چیزهایی که دیدی ، کسایی که می تونستن بمونن ، اما… خلاصه به همه جیز و همه کس فکر می کنی . بعد به ساعت نگاه می کنی و میبینی ساعت ها گذشته و تو نفهمیدی و ساعت دوباره تو رو یاد این زندگی ماشینی که توش هستیم میندازه و مجبوریم خودمون رو به ساعت (این حاکم بی رحم که کل دنیا رو زیر سلطه ی خودش در آورده) تسلیم کنیم بدون اینکه از خودمون بپرسیم : اصلاً زمان یعنی چی اگه زمان بگذره از چی جا می مونیم ، مگه برای ما مشخص کردن که تا این سن باید این کار رو کنی و به اینجا برسی. واگه نرسیدی و انجام ندادی آیا زندگی تموم شده ؟

آتش نماد دین زرتشت. و چه نماد زیبایی رو زرتشت برای دینش انتخاب کرد . نمادی که همه جیز رو پاک می کنه بدون این که خودش آلوده بشه . نمادی که بر عکس تقریباً تمام چیزهایی که می تونیم با چشم ببینیم بر خلاف جاذبه ی زمین عمل می کنه و بالا می ره . نمادی که آزاده . نمادی که گرم می کنه ، نمادی که به هر چیز برسه اون رو هم روشن می کنه . واگه لازم باشه هر چیزی رو می سوزونه .

زرتشت گفت ما هم باید مانند آتش باشیم . پاک کنیم وآلوده نشیم . بر عکس جاذبه عمل کنیم و همیشه به فکر بالا رفتن واوج گرفتن باشیم . مانند آتش آزاد باشیم باعث بشیم اطرافیانمون از وجود ما احساس گرما کنند . اطرافمون رو روشن کنیم . واگه لازم بود در مبارز ه با بدی ها و زشتی ها اون قدر قوی باشیم که بتونیم بسوزونیم ونابود کنیم (و خصوصاً در باب اندیشه . چون زرتشت معنقد بود تمام بدی ها و پلیدی ها از نادانی سرچشمه می گیره) .

بعدد آتیش خاموش میشه و فقط زغال هاش باقی می مونه اما هنوز هم می سوزونه . وبعد کمکم به خاکستر تبدیل می شه و با تمام اون عزمتش چیزی جز خاکستر ازش باقی نمی مونه وحتی بعذ از مدتی اون خاکستر رو هم باد میبره و از آتیش هیچی نمی مونه . اما روشنایی و گرمایی که داده هیچ وقت از یاد نمیره .

پس بیایید مانند آتش زندگی کنیم .

HaMed

» ديدگاه ۴
سختی ها

همیشه منتظر هستیم چیزهای سخت تموم بشن . بعد وقتی تموم می شن فکر می کنیم راحت شدیم اما بعد می بینیم از اون آدم قبلی چیز زیادی نمونده یه آدم مونده که عادت کرده به سختی . اون سختی شده بخشی از وجودش که بدون اون همیشه احساس کمبود می کنه . اما این که خوبه آدم به سختی عادت کنه یا نه بستگی به خیلی چیزها داره ، که بهترین قاضی خودمون هستیم اگه نخواهیم خودمون رو گول بزنیم . و اگه با خودمون صادق باشیم می بینیم معمولاً این سختی ها باعث قوی تر شدن ما می شن البته اگه اونقدر سخت وشدید نباشن که روحمون رو نابود کنن .

HaMed
» ديدگاه ۴

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...