فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
ندیده ای؟
ندیده ای؟
همان انگشت که ماه را نشان می داد،
ماشه را کشید..

۵ Responses to “ندیده ای؟”

  1. هدی گفت:

    یادگاری من با یاد گاری آقاجونم فرق داره؟
    اون یاد گاری میوفته ولی من یاد له شدنم تو مترو
    اون یاد خوردن اردک وبوقلمو منم یاد خوردن فست فودو پیتزای رد شده از زیر چشم بهداشت
    اون یاد قهقهه های شب نشینی های جاهلانه با رفقا با خوردن مویزو پسته
    من یاد خندیدن به زور نوشیدن آبشنگولی و مصرف فوکولی و اکس تو پارتی های شبانه
    اون یاد چهچه های سنتی و من به یاد گوش کردن به رپ ۲afm
    آیا واقعا فاصله بین نسل من با بابا بزرگم به پهنای دریاست؟

  2. raininggirl گفت:

    آری …
    همیشه همان آغوشی آرامت می کند که تو را رنجانده است.

  3. elahe گفت:

    دلم برای کسی تنگ است …
    که فکرمیکردم..
    می آید..
    می ماند…
    وبه تنهاییم پایان می دهد!!!
    آمد…
    رفت….
    وبه زندگیم پایان داد…
    به خنده هایم پایان داد…

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...