فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
آخرین سرباز

حدود ۲۲ ماه قبل

زمستان ۸۷

بیشتر از هزار تا سرباز از جاهای مختلف کشور اعظام شدیم به اردکان یزد.

تقریبا ۱۸ ماه گذشت . خدمت من و خیلی های دیگه تموم شد. سخت یا راحتش بستگی به خودمون داشت و البته مقدار زیادی هم شانس.

۳ ماه بعد از ما تقریبا تمام اون هزار تا سرباز ، حتی اون هایی که سه ماه اضاف داشتن خدمتشون تموم شد

اما این وسط یکی از اون هزار نفر حتی بعد از گذشت این سه ماه باز هم خدمتش تموم نشد.

و تصادفا اون شخص هم تختی من تو آموزشی بود . و بالاخره بعد از کلی پاچه خواری، نذر و نیاز ، سلام و صلوات و کلی لحظه شماری،جدیدا خدمت میلاد تموم شد و تونست سند مرد بودنش رو بگیره. که جا داره از طرف اون هزار نفر هم دوره ای مون به میلاد تبریک بگم.

One Response to “آخرین سرباز”

  1. میلاد گفت:

    مردک !!!
    یخورده دیر نوشتی ها دی:
    دورانی بود واقعا…

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...