فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
مردی تنها

ﻣﺮدی ﺗﻨهﺎ…
ﺛﺎﻧﯿﻪ ھﺎی ﺑﻮدﻧﺶ را ﺑﻪ دوش ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ
و ﭼﻨﺎن ﺑﺮ اﻓﮑﺎر ﻧﯿﭽﻪ ﮔﺎم ﺑﺮ ﻣﯽ داﺷﺖ
و ﻣﺎﻧﺪه اﻓﮑﺎر ھﺪاﯾﺖ در ذھﻨﺶ ﺑﯿﺪاد ﻣﯽ ﮐﺮد
ﮐﻪ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎر اﺣﺴﺎﺳﻢ را ﺑﺎز ﻧﮑﺮد
ﺑﺮ دﺳﺘﺎﻧﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﺮد
ﭼﻪ زود ﭘﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد از ﻋﺎدﺗﺖ
اﺷﮏ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ھﺎﯾﻢ داغ ﻣﯽ زد
ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻘﯽ دﯾﮕﺮ ﺧﻠﻖ ﮐﻨﺪ
از ﮔﻮﻧﻪ ھﺎی ﺳﺮخ ﻣﻦ
ﭼﻪ زود ﺑﻪ ﺑﺎورم ﻧﺸﺴﺘﯽ
دﻟﻢ ھﻨﻮز ﺳﺮاغ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮھﺎی دﻓﺘﺮت را ﻣﯽ ﮔﯿﺮد
و ﺑهﺎﻧﻪ ی اﺑهﺖ ﺻﺪاﯾﺖ را
ﮐﻪ ﮔﻮﺷﻢ را ﺑﻪ ﺗﻮﻟﺪی ﻧﻮ ﻓﺮا ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ
از ﻋﺸﻖ….

دوﺳﺘﺖ داﺷﺘﻢ
اﻓﺴﻮس…

ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ اﻓﮑﺎرت را از ذھﻨﺖ ﺟﺎرو ﺑﺰﻧﻢ
دوﺳﺘﻢ داﺷﺘﯽ
اوﻟﯿﻦ اﺣﺴﺎﺳﻢ دﺳﺖ در دﺳﺖ ﺗﻮ ﻗﺪم ﺑﺮداﺷﺖ
اﺷﻌﺎرت ﭘﺮ ﺷﺪ از ﻣﻦ
اﻣﺎ
ﺗﺠﺮد….
ﻋﺸﻖ….
درد…..
ﺑﺎ ﮐﺪاﻣﯿﻦ ﭘﺎک ﮐﻦ ﭘﺎک ﮐﻨﻢ
اﻧﺪﯾﺸﻪ ھﺎﯾﺖ را
ﻧﯿﭽﻪ را…
ھﺪاﯾﺖ را…
و ﺗﻮ را….
از ذھﻨﺖ
ﻋﺸﻘﺖ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺮگ ﺷﺪ
ﺑﺮ ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ وﺟﻮدم…

۶ Responses to “مردی تنها”

  1. RAININGGIRL گفت:

    فکرشو نمی کردم کسی بگه.
    خوبه که توجه میکنی.شعرش از وحیده طالبیانه…

    • HaMed گفت:

      اگه به ادبیات علاقه نداشتم هیچوقت اینقدر وقت براش نمیذاشتم. پس وقتی یه مطلب خودم میذارم یعنی ازش خوشم اومده. و وقتی شما میذاری یعنی شما ازش خوشتون اومده پس ارزش دقیق خوندن رو داره.
      به هر حال سپاس از تو

  2. RAININGGIRL گفت:

    خواهش می کنم.شعر از نیچه شاعر آلمانی ست.

    • HaMed گفت:

      اشتباه میکنی خانومی. اسم خود نیچه و هدایت توی شعر اومده پس شاعر باید ایرانی باشه.
      سبکش مثل نصرت رحمانی یه

  3. saye گفت:

    night man … .. ….. …

  4. HaMed گفت:

    من چرا ازت نپرسیدم نویسنده اش کیه؟
    خیلی خوشم اومد. واقعا زیبا بود

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...