فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
گذاشتن دیدگاه (comment)

لطفاً برای گذاشتن دیدگاههای(comments) عمومی و یا متفرقه از این پست (post) استفاده کنید

همچنین آخرین دیدگاه ها (که شامل پاسخ های ما به دیدگاه ها نیز میشوند) را می توانید در انتهای سایت در قسمت “دیدگاههای اخیر” مشاهده نمایید

۲۱۵ Responses to “گذاشتن دیدگاه (comment)”

  1. raininggirl گفت:

    چند تا از شعراتو کپی کردم یعنی برداشتم:)

  2. سمیرا گفت:

    سلام،این دعواهای الکی تون خیلی خنده داره،این تپه توی روستای ما،و با اسم پاتپه بود،از قبل ساختن سد هم کاوش ها شروع شده بود،این مرده های ما و جد پدری ما بودن که رفتن زیر آب نه شما.

  3. هدی گفت:

    سلام
    حامد جان خوبی؟
    کجایی؟
    وضع سایت خوب نیست.
    چی کار میکنی؟
    اوضاع خوبه؟خودت خوبی؟

  4. مهدیه گفت:

    سلام حامد جان
    با افتخار به لینک دوستان تو وبلاگم اضافه شدی
    خوشحالم که دوست خوبی مث تو دارم
    شاد باشی

  5. asal گفت:

    سلام حامد خان حال شما شرمنده ه مدت کسالت داشتم ومشکل به خودت وخودم سرنزدم نظرت رو دیدم چشم بهش میرسم
    ولی خیلی رو وبت مطلب گذاشتی ایول خیلی قشنگ هستن

  6. elahe گفت:

    سلام .خوبی.
    میشه لطفا دست نوشته های خودت را بزاری..ممنون میشم.

  7. asal گفت:

    salam hamed khan chan vaghti bud behet sar nazade budam vebet kheili ali shodeh behet
    tabrik migam aslan begu binam maro mishnasi?ya yadet rafte ma ro?

  8. f.bateni گفت:

    ممنون.مطالبتون عالی بود!!!

  9. کاملیا گفت:

    سلام در مورد عکس هاتون میخواستم صحبت کنم لطفا در صورت تمایل ادرس ایمیل و یا شماره تلفنی جهت مذاکره اعلام کنید متشکرم

  10. شيوا گفت:

    دانشجویی به استادش گفت:

    استاداگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم
    و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.
    استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟
    دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
    استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت :
    تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !

  11. شيوا گفت:

    خدایا دوستت دارم

  12. شيوا گفت:

    در مکه دیدم (حسین پناهی )
    خدا چند سالی از شهر مکه رفته…
    و انسان ها به دور خویش می گردند
    در مکه دیدم
    هیچ انسانی به فکر فقیر دور گرد نیست
    دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
    غافل از اینکه آن دور گرد خود خدا بود
    درمکه دیدم خدا نیست !
    وچقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم
    و در همان نماز ساده خویش تصور خدارادر کمک به مردم جستجو کنم
    آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ست که خدایی درآن نیست

  13. ماندانا گفت:

    خیلی زیباست . لذت بردم

  14. هدی گفت:

    سلام
    من جدا نگرانم ؟
    کجایی؟
    یه خبری بده از خودت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  15. مهدی گفت:

    سلام من امروز تصادفا از این وبلاگ دیدن کردم و قسمتهایی از نظرات رو خوندم
    و به عنوان یک ایرانی بسیار متاسفم که هردوگروه ترک و فارس به جون هم افتادن
    قابل توجه که من ترکم ولی در میان فارسها زندگی میکنم وبه عنوان به هموطن
    از احترام خاصی هم برخوردارم عرض من اینه :
    جوون دارن بین شما تفرقه میندازن تا به خواسته های خودشون برسن آخه من موندم این بحثای
    بیهوده آخر به کجا ختم میشه فکر کردید ؟
    بابا زن عموی من فارس قم هست و ازمن روانتر ترکی حرف میزنه نسل اون ترک میشه ؟
    یا خود من فارسی صحبت میکنم آیا نسل من فارس نمیشه ؟
    مهاجرت به جاهای مختلف همزبانی رو به ارمغان میاره آخه منی که تا هفت پشت خودمو نمیدونم کیه چرا
    اینقد ساده به هموطن خودم بخوام اهانت کنم که شاید اونها از قومی باشند که من دارم اهانت میکنم ؟!!!
    از من گفتن آهای تهرانی که مطمئنم به زور بابا بزرگتو میشناسی سعی کن واقع بین باشی و مردم کشور منو
    تکه تکه نکنی آقای ترکی که میگی حافظ و سعدی افغانی هست بابا افغانی از کجا اومده مگه و چند ساله افغانستان شده یه کشور ؟ پدر سرزمین من کوروش کبیره که چهار گوشه دنیا رو فتح کرد ولی نگفت حق با پارسیانه بلکه منشور داد و از حقوق بشر دفاع کرد اونوقت یه مشته ریختن دارن بحثث زبان میکنن هیهات ….
    موفق باشید امیدوارم دیگه اینجا رو نبینم بای بای

    • علی گفت:

      سلام آقا مهدی خیلی از نظرات شما خوشحال شدم . این مردم ایران چشم وگوش خودشونو سپردن به دست بیگانگان مخصوصاً عزیزان ناآگاه آذری انگار یادشون رفته همین چند وقت پیش جمهوری تقلبی آذربایجان ورزش باستانی ایران یعنی چوگان رو به نام خودش ثبت کرد حالا ما هنوز تو خواب غفلت سر میبریم

  16. asal گفت:

    سلام حامد جان دوست گرامی بابا ما سرمون شلوغه شمام نمیتونی به ما سر بزنی ؟
    ماکه به شما سر میزنیم
    شوخی کردم ولی مطالبت خیلییییییییی
    عالیههههه

  17. asal گفت:

    من زندگی را دوست دارم
    ولی از زندگی دوباره می ترسم!
    دین را دوست دارم
    ولی از کشیش ها می ترسم!
    قانون را دوست دارم
    ولی از پاسبان ها می ترسم!
    عشق را دوست دارم
    ولی از زن ها می ترسم!
    کودکان را دوست دارم
    ولی از آینه می ترسم!
    سلام را دوست دارم
    ولی از زبانم می ترسم!
    من می ترسم ، پس هستم
    این چنین می گذرد روز و روزگار من
    من روز را دوست دارم
    ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی

  18. saye گفت:

    این روزها خود سکوتم
    سکوت..
    لبریزاز واژه های مصنوعی پاکزاد
    غرق رویای شبونه ی رستاک
    مثل صادق وشیرینی دروغ هاش، مثل حسین وتلخی حقیقت هاش
    مثل سه نقطه هام، تهه رسیدن به نفهمی هام..
    کجایی فروغ که خواهرتم معتادشد.
    تو به ناامیدی ومن به سکوت..
    امروزدر این شهر همچو” او” یاری نیست
    بخند فرهاد که فلسفه عشق مال ما نیست
    ‏.
    ‏.
    من پای بدی های خودم می مانم، من پای بدی های توام میمانم..
    سایه ات سپیدار،سیمای نیمای من.
    ‏§

  19. asal گفت:

    ( الاغ مرده ( داستان بسیار زیبا

    چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

    چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

    مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»

    چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

    مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

    چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

    مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

    چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

    یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

    چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»

    مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

    چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

  20. asal گفت:

    سلام حامد جان دوست خوبم شرمنده دیر دیر بهت سر میزنم مطالب
    عالی قرار دادی

  21. tiam گفت:

    agha hamed khahesh mikonam yekam zud be zud sar bezanin man ke ham ruza ham shaba miam sar mizanam mibinam hich khabari niiis vaa ma ham gonah dariim

    • HaMed گفت:

      چشم دوست عزیز
      و سپاس از توجه شما.
      کار نمیذاره.
      شما هم کمکمون کن. بچه ها قبلا برامون مطالبی که جالب بود می فرستادن. الان یکی از یکی تنبل تر شدن.
      اما چشم حتما

  22. asal گفت:

    سلام دوستای فکوریم این ادرس وبلاگ منه
    خوشحالم میکنین اگه بهم بپیوندید
    به خصوص شما اقاحامد عزیز.
    http://www.fegi.lxb.ir

  23. asal گفت:

    عشق اینجاست
    دردل قلمدان
    همین تراشه های مداد
    زیرقالی
    همین گلدان خالی
    چقدرخاکی
    درلبخندسهراب روی جلدکتاب
    دیدارپنجره وماهتاب
    تپش قلب عروسک
    نقش میان پنجره
    بغص صدای حنجره
    همین جاست کنارمن نشسته
    وبه سخنانم
    جملات درهم من دیوانه
    گوش جان میسپارد*

  24. asal گفت:

    گویند شیرین تراز عسل نیست
    آن که ملکه ای عشقش رابرمنتظم خانه فرو میریزد ودراندوه غصه هنوز
    شیرین است….به خیالش که دگر عشق ندارد به سرش
    وچه تلخ ترازعسل وقتی که دگر شیرینی بردل نمانده
    همه ی شهد بر دیوار فرو رفته و من در شیرینی عسل نیز تلخ……
    زندگی شیرینیش نیز تلخ است
    تلخ………
    (عسل)

  25. asal گفت:

    نه کسی منتظراست….
    نه کسی چشم به راه…
    نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه…
    بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟؟؟؟
    وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه…….

  26. tiam گفت:

    سر کلاس نشسته بودم که استاد پرسید:بچه ها! فکر میکنید چرا اگه یه مذکر با چند

     زن همخواب بشه با اکراه بهش نگاه نمیشه ولی اگه مونثی با چند مرد همزمان

    همخواب بشه اون بدکاره؟!

    هر دانشجو دیدگاهش رو گفت…و بالاخره استاد گفت:در طول تکامل انسان/ در اکثر

    موارد جذابترین عامل برای مذکر ها چهره  و اندام زنان بوده!

    ولی  در اکثر موارد  عامل جذب شدن زنان به مردان عاطفه ای که مذکرها برای مونث

     ها نشون میدادند بوده! و بعد همخوابی با اون مرد…

    پس اگر زنی بدون اون عاطفه چه در قبال پول چه به خاطر شهوت این کار رو انجام بده به قول لغت نامه ی عمید(ژنده زن بدکاره یا روسپی ست!)

     

    روسپی به زنی اطلاق میشه که بدنش رو در قبال پول بفروشه ولی زن بدکار  خراب

    یعنی زنی که صرفا به علت شهوت/همزمان با چند مرد همخواب بشه…

     

    البته بگذریم که ما در جهان سوم زندگی میکنیم و هر دوتا راه رو یکی میدونن!

     

    یادمه در فیلم دَه یک روسپی بدون ناراحتی شغلش رو معرفی میکرد.

    ..

    گرچه روسپیگری در همه جای دنیا محکومه…در فیلم آبی(محصول فرانسه!شاهد این

     هستیم که همسایه ها برای اخراج یک روسپی در آپارتمانشان امضا جمع میکردند…

     

  27. tiam گفت:

    akhe cheraaa enghad dir be dir update misheeee ?!!????

  28. saye گفت:

    در این آشفته دوران
    عاشقى بى بهرگى ست
    در پس بیدار زیستن
    اهریمنى ست

    دراین فقدان دل هاى سلیم
    هتک حرمت ها چشیدن غیب نیست
    در این جام تهى از ماه و مهر
    به فکر هجله بودن، اهریمنى ست
    دراین سرماى سوزان فریب
    رویش یک برگ،نیز اهریمنى ست

    به جان هستى ام
    ازجان خود افسرده ام
    دراین غربت
    که هوشیار بودنم
    اهریمنى ست
    §

  29. asal گفت:

    عمیق ترین وبهترین تعریف ازعشق این است:عشق زاییده تنهاییست وتنهایی زاییده عشق است
    تنهایی بدین معنا نیست که یک فردبیکس باشد کسی پیرامونش نباشد!
    اگرکسی پیوندی کششی انتظاری نیازپیوستگی دردرونش نداشته باشد تنها نیست
    برعکس…
    کسی که چنین اتصالی دردرونش احساس میکند وبعد احساس میکند که ازاوجدا افتاده
    بریده شده وتنها مانده است درانبوه جمعیت نیز تنهاست
    “دکترعلی شریعتی”

  30. asal گفت:

    نمیدانم پس ازمرگم چه خواهدشد
    نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهدساخت؟
    ولی بسیارمشتاقم
    که ازخاک گلویم سوتکی سازد
    گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
    تاکه پی درپی دم گرم خویش رابرگلویم سخت بفشارد
    وسراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
    تابدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را…..
    “دکترعلی شریعتی”

  31. asal گفت:

    ماهی ها چقد اشتباه میکنند
    قلاب علامت کدام سوال است که به آنها پاسخ می دهند؟
    آزمون زندگی ما پراز قلاب هاییست که وقتی اسیر طعمه اش می شویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند
    حسد_کینه_خشم_لذت_غرور_انزجار_انتقام_ترس_شهوت و…..
    خداوندادانشی عطافرما تااز کنار این قلاب ها بگذرم که شاید دگر فرصتی
    برای برگشتن به پاکی دریا نباشد.
    (آمین)
    “آزمون زندگی”

  32. asal گفت:

    راستی…خدایا!
    دختربچه ی کودکیم کجاست؟چه برسراوآمده؟!
    هنوزهم باآن لبخند زیباو چشم های پاک وبی ریاست
    وقتی دکمه های بلوزم را می بست؟یااوهم بزرگ شده…؟!
    شایدیکی مثل همین عروسک ها…..
    چشم های هوس انگیزریمل کشیده ولب هایشهوانی رژلب زده!
    آخرکجایش زیباست؟!
    چقدردلم میخواهد به دختربچه کودکیم میگفتم که:
    “آن وقت ها چشم ها ولبخند های کودکیش چقدر زیباتر بود”
    (کودکی چه زیبابود)

  33. asal گفت:

    ممنون ازلطفتون

  34. asal گفت:

    اقاحامد یه سوال میتونم براتون مطلب بفرستم روسایتتون بذارید البته بعضی هاش دستنوشته خودمه؟؟

  35. asal گفت:

    آری!
    سروته نداردنوشته های من
    میدانم خواندم
    راست میگفتی
    نه سرش به تهش میخورد نه تهش به سرش
    تقصیرمن نیست
    ذهنت که چهل تکه باشد ان هم ازنوع ناجور لگد خورده
    باکلام هم جورنمیشود
    وقتی هیچکدام ازاین هزار تکه وصله هم نباشند
    اما…..
    باهمین دارایی کمی که ازکلمات به ارث برده ام
    به هم کوکشان میزنم
    هرچه قدرهم که بی ترکیب ازآب دراید
    نبین…….
    آیه ی یاس هم نخوان نوشته هایم رابه رنگین کمان میدهم
    حتمامیخواند
    رنگین کمان هم مثل نوشته های من یکرنگ نیست
    شایدنوشته های من ازمنشور قطره های کربنی قلم هم گذشته است
    جوریاناجور…
    هرچه هست..
    بگذر..
    (نوشته های بی سروته من….)

  36. asal گفت:

    اقاحامد تو نوشته ی خدمت یامردشدن که نوشتید تواون عکسه شما کدومش هستین؟

  37. asal گفت:

    خدایا!سکه ی زندگی من شیرندارد ولی ان خطی راکه به تو وصلم میکند دوست دارم

  38. asal گفت:

    زندگی باقیست که باعشق باقیست
    مشغول دل باش نه دل مشغول
    بیشترغصه های ماازقصه های خیالیست
    پس بدان
    اگرفرهاد باشی همه چیز شیرین است

  39. Saye گفت:

    سکوت بود وشب
    چادرى سیه برچهره ام نامعلوم
    من آرامم
    همچو خوابه کودکى،خسته از تکرارخواب!
    گذشت
    شب از نیمه و از حصارم گذشت
    سکوت زاشکانم شکست
    بر دامنم نشست..
    تپش بغض هایم
    بوى اتاقى هایم را برتنم پاشید
    و
    دست ها کوبید
    بغض تنهاییم رابر روح بى کسم
    حسرت از دیدگانم به سرخى جوشید
    گریستم
    گریستم از حقارت هجران

    فرصتى نیست نهفته در بند بمانم
    فرصتى نیست زحسرت از باران،در فراق بهار بگریم
    فرصتى نیست..

    صداى ناقوس از اسمان سبز مى آید.. .§

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...