فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
برای تو که خواهی خواند

گذشته را نمی شود به دور انداخت یا از یاد بُرد زیرا که گذشته را زندگی کرده ایم و تبدیل به جزئی از زندگی ما شده است و همان گونه که می گویند واقعیت را زمانی باور خواهیم کرد که لمس کنیم و انگار گذشته همان واقعیت است زیرا که لمس کرده ایم ان را و می دانیم که اتفاق افتاده است اتفاقاتی در گذشته و این را نیز می دانیم که گذشته ،گذشته است به همین سادگی.نمی شود گذشته را از یاد بُرد اما شاید بشود از کنار اش رد شد و گذر کرد و ربط نداد همه ی آن را به همه ی زندگی….

اتفاقاتی افتاده است که آدمی را به سمت بی اعتمادی هُل داده است و این بی اعتمادی انگار باعث شده است تا به سمت تنهایی هُل داده شود همین آدمی و چقدر رابطه ی نزدیکی دارند بی اعتمادی و تنهایی و همه چیز انگار از تردید شروع می شود.تردیدی که کم کم ریشه می دواند در درون و باعث بی اعتمادی می شود به دیگران و اعتمادی که باعث صمیمیت و نزدیکی شده بود بین آدمی و دیگران توسط تردید کم کم محو می شود و این تردید را در دل ادمی همین دیگران به وجود می آورند در حالی که روزی همین دیگران بودند که اعتماد را در دل آدمی به وجود آورده بودند و چقدر مرز باریکی ست بین این دو و چقدر این دیگران ناشناخته هستند و ترسناک …..

(ادامه…)

بدون دیدگاه »

و بدینسانست
که کسی میمیرد
و کسی میماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد .

فروغ فرخزاد (به مناسبت ۸ دی زادروز فروغ فرخزاد)
بدون دیدگاه »
نیمه گمشده ؟

چه تلخ است بعد ازسالها جست و جو , نیمه گمشده ات را کامل بیابی…

بدون دیدگاه »
گرگ گله ما

گویا نمک دوای دل ریش ما نبود.

درمان هر آن چه بود دگر پیش مانبود.

شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد.

ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود.

از آن همه هجوم، جز افسانه ای نماند.

افسوس « جام زهر » که در نیش ما نبود !

گندم به باج رفت ، درو دیر گشته بود.

جز غیرت خراش زمین ، خیش ما نبود.

در گرگ و میش، گله به تاراج گرگ رفت،

گویا که گرگ گله، به جز میش ما نبود !!

 
فرامرز حجازی
بدون دیدگاه »

حتی زمانی که تردید داریم قلب ما در یقین است.

بدون دیدگاه »
باز باران

باز باران با ترانه ..می خورد بر بام خانه..

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

* * *

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه

۱ دیدگاه »
آزادی از دید اُشو

 آزادی الهی ترین پدیده است.پس هرگز آزادی ات را فدای چیزی نکن حتی فدای عشق، زیرا هیچ چیز برتر از آزادی نیست. همه چیز را باید فدای آزادی کرد، حتی زندگی را. اما آزادی را نباید فدای هیچ چیز کنی.

آزادی خدای واقعی است. در آزادی زیستن، زندگی الهی است. اما قدیسان در اسارت زندگی می کنند. آنان انسان هایی آزاد نیستند. در واقع بزرگترین بردگان روی زمین اند. بردگان آرمان های مرده و آرمانگرایی مرده.

اُشو  (از کتاب : جراغ راه خود باش)
۲ دیدگاه »
عاشق !

روزی مجنون از روی سجاده شخصی‌ که در حال نماز بود عبور کرد مرد نمازش را شکست و گفت:مردک من در حال رازو نیاز با خدای خویش بودم مجنون با لبخند گفت:
من عاشق دختری هستم و تورا ندیدم !!!

تو عاشق خدایی و مرا دیدی….

۲ دیدگاه »
زندگینامه صادق هدایت

صادق هدایت

صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران – ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس)، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر  ژرف او بر جریان روشنفکری ایرانی است .هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده‌است. آشنایی عمیق وی با ادبیات اروپا، خصوصا آشنایی با آثار فرانتس کافکا زمینه ساز تحول مهمی در ادبیات داستانی معاصر ایران شد.صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.

(ادامه…)

۱ دیدگاه »
زمان

زمان در حال عبور است

و در هر ثانیه آبستن پاسخ های چراهایی است که سال ها در به در جوابشان بودیم.

بدون دیدگاه »
برشی از فیلم Tootsie

بعد از اینکه داستین هافمن (که در این فیلم نقش یک بازیگر تازه کار را بازی میکند) به دنبال فیلمی می گردد که در آن بازی کند اما هیچ کارگردانی او را انتخاب نمی کند. و به خاطر یکاری و مشکلات مالی سرانجام تصمیم می گیرد خود را به شکل یک زن درآورد و در یک نقش تست دهد. که تصادفا در این تست قبول می شود و به عنوان یک زن بازی در یک فیلم را شروع می کند.

در یک مشاجره که (به خاطر بازی کردن نقش زن) با هم خانه ای اش دارد.

هم خانه ای اش به او می گوید : “به خاطر کارهایی که انجام می دی میری به جهنم”

و داستین هافمن یک جواب کوتاه و ساده، اما تاثیر گذار می دهد:

من به جهنم اعتقاد ندارم، اما به بیکاری اعتقاد دارم

Tootsie
۱ دیدگاه »
روز جهانی بزرگداشت کورش کبیر
۷ آبان، روز جهانی کورش کبیر (اولین حامی حقوق بشر)، بر همه ایرانیان مبارک.
۵ دیدگاه »
برشی از فیلم سامورایی غربی


پیروزی همچون رویایی گذراست.

قویترین ها نیز روزی فرو خواهند افتاد.

SUKIYAKI WESTERN DJANGO

 

۲ دیدگاه »

آمار

ديدگاههاي اخير

  • s.p: جالب بود دیدگاهتون مرسی...
  • HaMed: منظور اون دوستمون این بود که مثل همه آدم های دیگه آسیب پذیر ...
  • farzan: ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ۞۞,ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ ּ...
  • saba: salam.man bekhatere niche in matlabo khundam na tasa2fi be n...
  • عاشق تنها: خيلي جالب بود به منم سر بزن...