منظره نفرت انگیز انباشتن بی امانِ آنچه زمانی وجود داشته است.
نیچهآنکس که با هیولا پنجه در پنجه میکند باید بپاید که در این میان خود به هیولا بدل نشود. اگر دیرزمانی در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز لاجرم در تو چشم میدوزد . . .
نیچهآن که هراسناک نیست، کسی را نمی هراساند؛ و تنها آن که هراس می افکند دیگری را ره می نماید.
نیچهحقیقت بزرگ ترین ابهامی است که بشر آن را آفریده است.
کمتر کسی مستقل است – زیرا استقلال امتیاز مردان قوی است.
از انچه عظیم است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت یعنی به دور از هر گونه آرایش و آلایش.
نام آوران پس از مرگ چون من _ از نام داران روزگار بدتر فهمیده می شوند، اما بهتر به حرفشان گوش می دهند. سرراست تر بگویم: مارا هرگز نمی فهمند_ و این جاست سرچشمه ی اعتبار ما.
اگر به عمق اعتقادات نفوذ کنیم ، درخواهیم یافت که تمام ارزش ها بی پایه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستی هر چیز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقیقی وجود ندارد. والاترین ارزشها خودشان را نابود میکنند و هدفی در کار نیست ، چرا که هیچ وقت پاسخی نمی یابند.
نیچهچشم انداز دوردست ها: اگر انسان، دیگر خود را شرور نداند، از شرارت دست بر می دارد!
احساس های متعالی ما: اگر هدف جدیدی برای آن ها نداشته باشیم، باید نابودشان کنیم!
نیچهنیچه حکمت زندگی را آن می داند که زندگی غیر اخلاقی به هیچ روی بی بند و باری و جنایت نیست، بلکه بیشتر شکیبایی و ارزش نهادن به وجود انسانی است. در هر حال باید آن را آزمود. زیرا ((ما خود، آزمون هستیم!))
گونتر شولته از کتاب ” این است نیچه ”امید پلیدی ترین پلیدی هاست,چون به عذاب انسان تداوم می بخشد!
نیچهای برترین فرزانگان ! باید _اگر چه فاش گفتنش دشوار باشد_ زبان بگشاییم.چرا که سخن ناگفتن ناخوش تر است.چون هر حقیقتی را که نهان داریم در ما زهری می شود کشنده.حقایقی را که آشکار می کنیم باید هر چه را که بتواند در هم شکند زیرا آنجا بناهای بسیاری هستند که باید ساخته شوند.
نیچهاما چه رنجی است
لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است
زیبایی ها را تنها دیدن
و چه آزار دهنده ای است
تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
دکتر شریعتی
خوشا به حال فراموش کاران، زیرا آنان از پس حماقت های خویش نیز ((برمی آیند)).
نیچه((از چشم من افتاد))
چرا ؟
((من همسان او نیستم))
آیا انسانی تا کنون چنین پاسخ داده است ؟
نیچهقاعده ای وجود ندارد که به کار همه بخورد؛ هر کس باید خود راهی بیابد که او را نجات دهد.
عدالت از لوازم تمدن است، یعنی این ضمانت که نظام حقوقی استقرار یافته، از این پس به سود فرد شکسته نشود.
انسانها اکنون در چیرگی بر طبیعت تا جایی پیش رفته اند که می توانند به کمک آن، یکدیگر را تا آخرین نفر نابود کنند.
پرسشی که هرگز بدان پاسخ داده نشده است و خود من نیز با وجود سی سال پژوهش و مطالعه برای آن پاسخی نیافته ام این است که «خواسته ی زنان چیست؟»