فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
تحلیلی کوتاه و بسیار زیبا بر برخی از افکار نیچه

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرمانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانروایان انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.

با تشکر از

 

۲۵ Responses to “تحلیلی کوتاه و بسیار زیبا بر برخی از افکار نیچه”

  1. کیوان گفت:

    به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر که حتی فیلسوفی مثل اون هم در جواب دادن بهش درمانده س…
    به نظر من مهم بعد از مرگ و قبل از تولد نیست، مهم الان ، واقعیت همین لحظه س ، با تمام وجود با حفظ ارزش های شخصیت از الانت استفاده کن، ایشالله همه میمیریم از این راز شاید با خبر میشیم، من خودم عقیده ی فعلیم اینه که ما از طبیعت بودیم وبه طبیعتم بر می گردیم، و این چرخه شاید ادامه پیدا می کنه و……
    امیدوارم ابهامات زندگی رو از دید شخصی خودت بر طرف کنی ودر کناراین سیر وسلوک از زندگی واقعی هم استفاده کنی

  2. bita گفت:

    سلام…منم واقعا گیج شدم!واسه سنم زیادی زود بود شروع فکر کردن…اینم بگم ک ب هیچ عنوان با هیچ کتابی شروع نشد! فقط و فقط فکر خودم بود و اولین در هفت سالگی این سوال که واقعا وجود داره بهشت و جهنم؟ و الان…الان پونزده سالمه! تو یه برهه زمانی به این رسیدم که خدا وجود نداره و دین همش الکیه! و پیامبری وجود نداره! بعد از چند سال به این باور رسیدم که خدا توی قلب ماست و وجدان انسانهاست و صدای قلب!شاید دو سال میشه! و فک میکنم این همه تعصب درمورد نبودن خدا خیلی کار مسخره ایه!…وجدانی ک فریاد میزنه و من صداشو شنیدم…ولی درمورد دین باید بگم ک من همه ی دانشمندا و هر کسی از گذشته رو ک خرفی برای گفتن داشته باشه دوست دارم! اولا پیامبر و دین و هر پیامبری رو صرفا قبول نداشتم ب خاطر شنیدن معجزات یا هر تفسیری ک یک سری سودجو از دین داشتن! اما میدونین الان فکر میکنم وقتی من یک دانشمند از گذشته مثل حافظ که یک شاعر بوده رو اینطوری دوس دارم دلیلی برای تکذیب حضرت محمد که یکی از جنبه هاش شاعری بوده ندارم! انسانی که به نظرم نوشتن قرانش و شنیدن صدای خدا شنیدن صدای وجدانی بوده ک از یک قلب پاک شنیده میشده و چیزی ک بقیه بهش توجه نکردن و پیامبر توجه کرد و نوشتش! پیامبر یه دانشمندیه ک تو جای جای قران داره علمش ثابت میشه توسط نه مسلمونایی که فقط نماز خوندن بلکه خارجی هایی که ب دنبال علم بودن! و یه دانشمند که انسانیت دشته و مهربانی و صداقت و شرف و همینطوری فقط دانشمند نبوده و یا فقط شاعر فرمانده بوده و کسی ک یک ملت و از جهالت تا جایی ک میتونسته نجات داده! و چ با معجزه چ بی معجزه فرد شایسته ای برای پذیرفتنه! ولی خب قران کتابیه ک برای مردم اون زمان نوشته شده و صد البته الانم بدرد میخوره ولی خب بهشت یا جهنم تعریفاتی هستن ک برای جذاب کردن قضیه و خر کردن مردم اون زمان استفاده شده! درسته ک ارامش ردح بعد از مرگ شاید بهشت باشع! یا همین ک بعد از مرگ تو جمع ادمهای خوب باشی خودش بهشته یا اصلا اینکه بعد از مرگ هیچجا نری و همین دنیا خودش بهشت و جهنمه یا شاید بهشت توی این دنیاااای بی نهایت جایی دیگه و طوری دیگس…شاید جای دیگه فراتر از این لایه ای ک ما میبینیم اما نه ب اون صورت ک پر از زیبایی و حوری و جهنم پر از هیزم باشع!…ولی واقعا دارم دیوونه میشم و حس میکنم تمام این چیزها برام زوده! حتی کسی تو خانواده ب این چیزا فکر هم نمیکنه! دارم دیوونه میشم…میدونین؟ ی سوالی هم داشتم نظرتون راجبه جمله ی نیچه ک میگه ب من بگید قبل از تولد کجا بودید تا بگم بعد از مرگ کجا خواهید رفت چیه؟ معنیش اینه ک معلوم نیس قبل از تولد کجا بودیم پس بعد از مرگ هم مبهمه؟ یا منظور اینه ک قبل از تولد هیچ جا نبودیم پس بعد از مرگ هم همه چی تموم میشه؟ یا منظور اینه ک قبل از تولد ک جنین بودیم تو یه جای کوچیک بودیم و وارد یه جای خیلی خیلی بزر تر شدیم و این دنیا ب نسبت جایی که شاید تو این دنیای بی نهایت میخوایم بریم خیلی خیلی کوچیکه و مکان بعدیمون لایه ای از این دنیا بر میداره و جایی که درمقایسه با اینجا خیلی بزرگتره؟این سه تا برداشت های مختلفی بود ک از این حزفش کردم و نظرتونو میخام بدونم!…راستش دیگه دارم دیوونه میشم و هیچ همسن و سالیو ندیدم ک ب اندازه ی من راجبه هر چیزی فکرررر کنه! حتی راجبه کوچکترین چیزها!!!

  3. سارا گفت:

    آقا حامد شمام که میگین بهشت و جهنم اینجوری نیس درسه ولی ما وقتی به ی بچه وعده میدیم ی چیزو بهش وعده میدیم ک لذتشو درک کنه مثلا وعده شهربازی خدا اگه از حوری و غیره گفته چون واسه همه انسانها اینا بالاترین لذت دنیویه بعدش بالاترین درجه بهشتم نزدیکی ب خداس و خشنودی خدا باتشکر

  4. سارا گفت:

    سلام آیدا جان من کسی هستم ک شدیدا به وجود خدا ایمان دارم به نظرمن شما کتاب کسی رو که دچارجنون شده رو قبول دارین ومیخونین یک بار فک کن کتاب پیامبرم بخونم ب عنوان ی نویسنده ی مرد عادی اصلا فک نکن کلام خداست هرجا نفهمیدی تفسیراشونو بخون چون خدا مثل نیچه چندتا اثر ارایه نداده موضوعاتو کلی گفته. باتشکر

    • HaMed گفت:

      سارا خانوم هیچ کس خدا و پیامبر رو رد نکرده. اما کتباهای زمانی برای آدم ها درک شدنی تر هستن. چون انسان هایی مثل خودشون اون ها رو نوشتن

  5. raha گفت:

    salam
    bayad begam niche ba tamame hooshesh b didi dorost az din nareside
    man farde motedayyene dargire hejabo ……… nistam amma ba inke kasi k din dare vaght baraye karhaye dg nadare mokhalefam
    ki gofte din b farmanravayan vasvase ghodrat talabi mide!
    ma maleke ashtar v aemmeye masoom ro dashtim k vasvase nemishodan v faghat dar fekre mardom v edalat boodan!
    kasani k az din baraye ghodrat talabi estefade mikardan tavassote hamin din mahkoom shodan!
    shayad esmamo bezari mosalmoon do atishe amma age mano bebini shyad taajjob koni ki che harfayi ro zade!

    • HaMed گفت:

      دوست عزیز ما هیچ کس رو با کس دیگه ای مقایسه نکردیم
      الگوی مشخصی هم برای اخلاق تعیین نکردیم
      منظور از قدرت طلبی، امام ها نبود. میشه قرون وسطی رو مثال زد که فدرت دست کلیسا بود و خوب دوره ای بود پر از فساد.
      و ما هم اینجا کاری نداریم چه کسی حرف می زنه
      ما به این نگاه می کنیم که چی میگه
      و یه خواهش؛ اینکه فارسی تایپ کن دوست عزیز. تا دیگران هم بتونن راحت بخونن.
      با تشکر

  6. shahram گفت:

    سلام حامد
    نمی دونم اول ازت تشکر کنم یا بعد از گفتن نظرم این کار رو بکنم.
    راجع به حقیقت صحبت زیاد شده از ازل تا به حال و از حالا تا ابد هم گفته خواهد شد . از ازل حق و باطل، خیر وشر، زشت وزیبا، خوب وبد ، خدا و شیطان و…. رو در روی هم بوده اند و تا ابد هم خواهند بود و هر کدام هم حقیقت را از دریچه عقاید خود حقیقت می دانسته اند و دیگری را باطل و این دور باطل ادامه خواهد داشت تا زمانی که تک تک ما انسانها به این باور برسیم که هیچ تفاوت و فرقی بین این به ظاهر، اضداد وجود ندارد و این از دوگانه بینی و تمایل به اینکه باید به هر چیزی معنی دادن ما انسانها نشات میگیره. ((حقیقت تمام اون چیزهایی که هست رو شامل میشه و هیچ معنی و مفهوم دیگه ای نداره)).
    اساسا به نظر من هر چیزی رو که به اون معنی میدیم از حقیقت دور میشه و تمام اجزا این هستی جز به جز حقیقت هستند و هیچ معنی و مفهومی ندارند. خدا یک روی سکه هستش و شیطان روی دیگر اون آیا میشه گفت که دو روی سکه جدا از هم هستند؟
    خیر
    دو روی سکه مکمل هم هستند و این به ظاهر اضداد هم مکمل هم و به هیچ تفاوتی بین آنها نیست و این معانی که ما به آنها میدهیم تفاوتها و ضدیت ها را باعث میشوند.

    به هر روی این هم نظر یک جز کوچک از این هستی بیکران هستش.
    از وب سایت خوبت هم ممنون.
    به امید دیدار

    • HaMed گفت:

      دوست عزیز منم از شما ممنونم به خاطر توجه تون
      در خصوص حقیقت بالاخره یک روز باید به این نتیجه برسیم که حقیقت یک چیز کاملا شخصیه. و حقیقت من با حقیقت شما خیلی فرق میکنه در صورتی که واقعیت یکی هست.
      دو انسان از یک موقعیت مشابه دو برداشت متفاوت دارن. چون دو تا انسان متفاوت هستن. و به همین خاطر حقیقت دو تا میشه. و حالا برای ۶ ملیارد آدم ما ۶ ملیارد حقیقت هم داریم. چون ۶ میلیارد برداشت متفاوت داریم. حالا این وسط هر کی قدرتش بیشتر باشه حقیقت اون واقعی تر میشه. نیچه یه جمله جالب درباره حقیقت داره.(برای دیدن این متن اینجا کلیک کنید)

  7. ایدا گفت:

    خواهش می کنم.مهم نیست.

    در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمیشود به

    کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و

    عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا

    با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن

    فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه

    دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.

    این اولشه.
    ولی اون متن در قسمت های دیگه هست.

    • HaMed گفت:

      راست میگی خیلی وقت بود به این کتابش نگاه نیانداخته بودم.
      کتاب جالبی بود.
      از توصیف بعضی چیزهاش خیلی خوشم میاد.

  8. ایدا گفت:

    درود
    من ۲۵ سالمه
    از اینکه شما هم هدایت رو پوچ گرا می بینید،خیلی ناراحت شدم.
    (از نظر من دید هدایت به زندگی خیلی عمیق هست)
    نظر شما برای من محترمه،اما در برداشت هاو تفکرات من، این دونفر تاثیر گذار ترین هستند.
    بخصوص هدایت.
    اون پوچ گرایی که شما در مورد هدایت می گید،برای من بی معنیه.
    به نظر من:از دید منفی حقیقت ها شکل می گیرند

    افکارپوچ!-باشد،ولی ازهرحقیقتی بیشترمراشکنجه می کند-آیااین مردمی که شبیه من هستندکه ظاهراً احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند،برای گول زدن من نیستند؟آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟آیا آنچه که حس می کنم،می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
    من فقط برای سایه ی خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است،باید خودم را بهش معرفی کنم.
    (بوف کور)

    خب!نظر شما در مورد این چیه؟؟
    پوچ گرایی یا حقیقت؟
    به نظر من حقیقت…

    ممنون.نوروز شما هم مبارک

    • HaMed گفت:

      من ازتون عذر می خوام در مورد سنتون. چون تا حالا چندین مورد دیدم که دخترها تو این سن سراغ صادق هدایت میرن. که فکر کنم شما هم با من موافق باشید که توی سنی که من گفتم خیلی جالب نیست خوندن کتاب از هدایت و نیچه. به هر حال باید رو حس روانشناسیم بیشتر کار کنم 😀
      خوب حالا مسئله خیلی فرق میکنه.
      راستش من از هدایت خیلی کتاب نخوندم . اما کلا چیزهایی که گفتم نظرات شخصی من هستن و حتما نباید شما باهاشون موافق باشید.
      اما اگه با شناخت سراغ صادق هدایت رفتید حتما مفیده. همونطور که هر دوتامون گفته بودیم ادبیات هم میتونه به فلسفه کمک کنه برای درک بهتر و راحت تر.
      اما من نیچه رو ترجیح میدم. نه اینکه با هدایت مشکل داشته باشم.فقط اون سبک رو ترجیح میدم.
      متنی که نوشته بودید تا اونجا که یادمه متن آغازین کتاب بوف کور بود. درسته؟
      بازم ازتون عذر میخوام

  9. ایدا گفت:

    درود
    یه سوال دیگه داشتم
    من در اولین بار گفتم که کتابای صادق هدایت زیاد میخونم.
    از نظر من تفکر هدایت و نیچه خیلی شبیه هم هست.
    درسته که هدایت در زمینه ی ادبیات هست،ولی نمی شه گفت که به فلسفه ربطی نداره.
    شاید دارم زیاده روی می کنم،ولی سعی دارم که زندگیمو بر اساس تفکر این دو نفر تکمیل کنم.
    نظر شما چیه؟

    • HaMed گفت:

      اول اینکه میشه برای درک یکسری از تئوری های سنگین فلسفه از ادبیات کمک گرفت. که خیلی هم مفیده. نیچه و هدایت با هم قابل مقایسه نیستن. چون نیچه حقیقت ناب رو می خواست و حتی فرا تر از یک فیلسوف بود اما صادق هدایت یک پوچ گرا بود و توی هر چیزی دنبال تلخی بود. میگن حقیقت تلخه. اما پوچ گرا ها فقط دنبال حقیقت نیستن و همونطور که گفتم دنبال تلخی هستن که خیلی وقت ها از طریق همین تلخی به حقیقت میرسن اما خیلی وقت ها هم برعکس . که من با این قسمتش مشکل دارم.
      آیدا جان چیزی که من تا الان حدس زدم اینه که سن تو باید بین ۱۴ تا ۱۸ سال باشه.
      توی این سن، هم نیچه و هم صادق هدایت نه تنها مفید نیستن بلکه میتونن خیلی هم مخرب باشن.
      خیلی خوبه که یراغ این دو تا بری اما اگه حدس من درست بوده فعلا این دو نفر رو بذار کنار و سوالات ذهنت رو با کسانی مثل پائلو کوئیلو و اُشو جواب بده و کم کم طی یه مدت مثلا ده ساله به اون دو نفر برس.
      البته این نظر منه
      چون معتقدم زمان یادگیری بعضی چیزها مهمتر از یادگیری خود اون چیزه.
      شاد باشی و نوروزت هم مبارک

  10. میلاد گفت:

    خوب سلام !
    من خیلی فرصت نشد همه کامنت ها بخونم ؛ ولی می دونم که حامد عزیز خوب و جامع و کامل پاسخ داده . منتها یه دو مورد به نظرم رسید :
    ۱- آیا واقعا مهمه که مبدا پیامبر ها کجاست ؟ یعنی من برای اینکه بخوام به حرف کسی گوش کنم ؛ اول باید از اصل و نصبش سوال کنم ؟ قشنگ تر نیست بدون هیچ پیش و پس زمینه ای فقط و فقط حرف طرف (اینجا شخصی با لقب پیامبر) رو بشنویم ؟ حلاجی کنیم و اگر منطقی بود (با منطق مطلق خودمون)بپذیریمش ؟!
    ۲- قبول نداشتن دین یک مبحثه ؛ قبول نداشتن خدا یک مبحث. چرا دیدن خدا هم به هیچ پلی نیاز نیست از نظر من ؛ صرفا یه خواستن ؛ حس نیاز ؛ باور قلبی …
    متاستفانه اکثر آدم ها به مقوله دین با تعصب برخورد می کنند ؛ البته از دو جناج مقابل و مخالف . برخی اینقدر متعصبانه و متحجرانه پیرو یک دین هستند که چشمانشون رو همه چیز و گاها حتی توصیه های همون دین می بندند . دوم گروه مقابل که کلا “نه” هستند و هیچ تلاشی حتی برای شناخت فلسفسه و معرفت ادیان نمی کنن .
    چشمهامون رو بازتر کنیم و نگذاریم تنگ نظری ؛ افراط ؛ سنت و واپسگرایی روی عقایدمون تاثیر بگذاره
    پیروز باشید دوست جدید ؛ آیدا و دوست همیشه دوست داشتنی ؛ حامد 🙂

  11. aida گفت:

    ممنون
    می دونم
    توی نوشته اولی یه اشتباه تایپی کرده بودم،وقتی فرستادم متوجه شدم،واسه همین درستش کردم و دوباره فرستادم.
    بازم ممنونم از راهنمایی شما
    با این مطلب که،گفتین طبق چهار چوب اخلاقی خودم زندگی کنم کاملا موافقم
    درود بر شما.

  12. aida گفت:

    سلام حامد جان.
    ممنون از راهنماییت.
    ولی یه سوال اصلی در مورد اون چیزی که گفتی وجود داره:
    اصلا چه تظمینی وجود داره که واقعا پیامبری و با کتاب آسمانی!!! برای هدایت انسان ها و به گفته ی شما واسه ایجاد امنیت خاطر ، امده؟؟!!!
    چرا این طور فکر نکنیم که این کتاب ها و دستورات ساخته ی ذهن افراد نیستن؟؟
    چه دلیلی داره که ما خودمون رو محدود به این ریسمان های مضحک کنیم؟
    شما اگه کتاب قران رو خونده باشی،می بینی که خیلی از ایات هیچ ربطی به هم ندارند.
    اگه دقت کرده باشید تمام ایات از طرف چندین نفر گفته شده!!!
    مثلا:ما به نوح امر کردیم……!!!!
    ما؟؟؟!!!
    مگه خدا واحد نیست؟
    (ما) چه افرادی هستن؟
    واقعا چه جوابی وجود داره؟؟
    شما به وصف بهشت در قران نگاه کن!!
    این یکی از ایه های قران هست:ما یه افراد مومن بهشتی را وعده داده ایم که نهر هایی در زیر ان روان است.
    سایه ی خنکش همیشه پایدار و خوردنی هایش همیشه اماده!

    خب!!فکر می کنی در عربستان، در عصر جهالت، مردم چه کمبود هایی داشتن؟
    وعده ی حوریان بهشتی……و غیره!!

    مطلبی خوندم که نوشته بود:توصیف وتصور بهشت بیانگر کمبود ها و ارزو هاست!!!

    حرف اخرم اینه که من به شخصه دین رو به کلی تکذیب می کنم و معتقدم هر انسان خودش پامبر خودش است.
    او، خودش را هدایت و راهنمایی می کند!! و به کسی هم نیاز ندارد.
    فکر می کنم این کمی به تفکر نیچه شبیه باشد!!

    و در مورد جنگ کردن!
    یعنی باید با تصورات دیگران که سعی در جهت دادن من دارند مبارزه کنم؟؟
    چون من دارم در خلاف جهت رود خانه شنا می کنم؟؟
    اره؟؟!
    ممنون می شم اگه جزئیات رو باز تر کنی!
    و جهت حرفاتو مشخص کنی!!
    درود بر شما

    • HaMed گفت:

      آیدا جان سوالاتت خیلی کلی هستن و جواب دادن به هر کدومشون احتیاج به چندین ساعت بحث سنگین داره.
      یه نکته : من تو هیچ کدوم از حرف هام وجود و یا عدم وجود چیزی رو تائید و یا تکذیب نکردم. (مثل وجود پیامبر و یا کتاب آسمانی)
      من میگم فکر کن اصلا این کتاب ها رو آدم ها نوشته باشن ؛ چرا ما ازشون استفاده نکنیم. بدون اهمیت به این که کی نوشته و یا از کجا اومده .
      مگه بودا یک انسان نبود. من نشنیدم که بگن بودا یک پیامبر الهی بود و یا چیزی بهش وحی شد. بودا با اندیشه هاش به اون مرتبه ای رسید که پیروانی داشته باشه.
      من نمی خوام در مورد کتاب های الهی نظر بدم چون به عنوان یه منتقد هیچ وقت بررسی شون نکردم. اما این رو میدونم که حداقل ارزش یک بار خوندن و تفکر رو دارن. این رو که قبول داری ؟
      ما یه پیامبر ایرانی به اسم سام داشتیم در دوره ساسانی که تونست پیروان زیادی رو جمع کنه . اما اگه اشتباه نکنم کشتنش.
      روشی که این آدم به وجود آورده بود این جوری بود که اومده بود تمام ادیان اون زمان رو جمع کرده بود و با هم ترکیبشون کرده بود و تمام چیزهایی رو که به نظرش درست نبودن حذف کرده بود.
      حالا من میگم تو ؛ سامِ خودت باش. حالا این جمع آوری عقاید حتما نباید به اسم دین باشه و یا محدود به کتاب های دینی باشه. بیا از تمام عقاید انسان هایی که قبولشون داری یه منشور برای خودت درست کن و به منشور خودت پایبند باش. و مطمئن باش خدا هم (البته در صورت وجود) همین رو میخواد.
      ۲٫
      این که میگی در قرآن گفته شده “ما” ؛ برای احترامه . مثلا من می خوام با آیدا صحبت کنم و اون رو شما صدا میکنم. که شما برای جمع هم استفاده میشه اما این جا برای احترام بیشتره.
      ۳٫
      بحث بهشت هم که میگش آره منم باهاش موافقم. به نظر منم بهشت اکه باشه مطمعنا اون جوری که گفته شده نخواهد بود.بخاطر بحث تضاد که خودش یه مبحث خیلی بزرگه. فقط همین قدر بگم که انسان ها از خوشی زیاد خسته میشن. پس نمیشه بهشت این جوری باشه که میگن. و اگه باشه به یه شکل دیگه و شاید حتی یه جای دیگه باشه.
      ۴٫
      آیدا جان حرف منم همینه. من معتقدم خدا اگر هم قرار بود به انسان کمک کنه با دادن عقل و همچنین قدرت تشخیص خوب و بد به انسان این کار رو کرد. و شاید همین زیاد هم باشه.
      ۵٫
      این که رودخونه کدوم جهته و خلاف اون کدومه بستگی به موقعیت و شرایط داره. که فقط خودت میتونی تشخیص بدی.
      اما این که پرسیدی با دیگران باید بجنگم من همچین چیزی نگفتم. چون افکار خاصی داری و این جور افکار با افکار دیگران فرق میکنه. همیشه کسانی هستند که به خاطر متفاوت بودن انسان رو مورد تمسخر قرار میدن و یا از اجتماعات رونده میشه و یا تنها میمونی یا هیچکس حرف هات رو نمیفهمه و امثال این ها و در کل کسانی هستند که می خوان بگن تو مشکل داری نه خودشون. من میگم با این جور افکار مبارزه کن و این که این جور آدم ها نتونن تو رو از مسیرت خارج کنن. راهی که انتخاب کردی سختی هایی هم داره و اگه می خواهی این راه رو بری باید اون ها رو هم قبول کنی. که شاید کمترینش احساس تنهاییه.
      ۶٫این که میگی جهت حرف هام رو مشخص کنم: الان موضوع بحث افکارِ شماست نه من.
      امیدوارم صحبت هام مفید بوده باشه.
      بهشون فکر کن و سعی کن سوالاتت رو طوری بپرسی که بتونم برای هر کدومشون بیشتر بنویسم.
      شاد باشی

    • HaMed گفت:

      راستی کامنتت رو وقتی میفرستی تو لیست انتظار میمونه تا من تائیدش کنم. پس لازم نیست چند بار بفرستی.

  13. aida گفت:

    سلام.من اولین بار هست که به این جا سر می زنم.
    از تمام مطالب خوبتون تشکر می کنم.
    من کتاب حکمت شادان و زن در تفکر نیچه رو خوندم.
    واقعا گیج شدم!
    نمی دونم باید چی کار کنم.
    بهتره که از اول شروع کنم،
    من دینی ندارم،به هیچ پیامبری و کتابی اعتقاد ندارم.
    از نظر من خدااون چیزی نیست که مردم می گن،یا این که تعریفی که دیگران از خدا دارند.
    خدا یه حسه،عشقه،اصلا عقل و احساس هرانسان خداست.

    من کتابای صاق هدایت هم زیاد میخونم

    شاید ذهنم مثله یه انبار شلوغه!!
    نمی تونم یه گزینه رو انتخاب کنم،سر در گمم!
    و یه احساس مرموز همیشه بهم تلنگر میزنه که نکنه اشتباه کرده باشم……

    نمی دونم!!

    کمکم کنید!
    خواهش می کنم!

    • HaMed گفت:

      سلام آیدا جان
      ببین یکی از مهم ترین نکات فلسفه اینه که در این علم چیزی به اسم مطلق وجود نداره.حتی قشنگ ترین افکار و پیچیده ترین افکار بزرگترین انسان های دنیا هم نمی تونه کاملا حقیقت داشته باشه میشه هزار تا دلیل برای تائید و یا هزار دلیل برای تکذیبش آورد.
      سوال هایی که تو، توی ذهنت داری من و خیلی های دیگه هم که سعی میکنن حقیقت واقعی رو بشناسن و باهاش زندگی کنن داشتیم و داریم.
      اما من به یک سری جواب های ساده برای خودم رسیدم که شاید به درد تو هم بخوره:
      گفتی که به هیچ دینی اعتقاد نداری:
      من معتقدم دین اومد که انسان ها رو به هم نزدیک کنه اما دقیقا اولین دلیل تفرقه و جدا سازی انسان ها از همدیگه؛ دینه.
      چرا وقتی می تونی از وجود ۱۰ تا پیامبر با ۱۰ تا کتاب، لذت ببری؛ بیایی و خودت رو محدود به یک پیامبر ؛ یک کتاب و یک دین کنی. از همشون لذت ببر همشون رو قبول کن و به تمام انسان هایی که این دین ها رو میپرستن احترام بذار . چون اکثر انسان ها دنبال احساس امنیت هستند و دین این احساس امنیت رو به اون ها میده. پس از اکثریت مردم انتظار نداشته باش مثل تو فکر کنن.تو دنبال حقیقت میگردی پس مثل یه جنگجوی واقعی که از خود جنگ لذت میبره نه از پیروزی، تو هم به راهت یقین داشته باش و از اون لذت ببر تا حقیقت وجودت رو درک کنی.
      به خدا ایمان داشته باش و خدا رو بِپَرَست. البته به روش خودت. سعی نکن مثل دیگران این کار رو انجام بدی که اون میشه تشریفات. و من تو هیچ کدوم از کتاب های مقدس ندیدم که خدا گفته باشه از تشریفات خوشش میاد. ساده و صمیمی.
      یه سری چیزها تو دنیا هست که نمیشه براش هیچ تعریفی پیدا کرد و انسان ها باید خودشون تجربه اش کنن تا درکش کنن. چیزهایی مثل خدا ، مثل درد ، مثل تنهایی و مثل عشق. که مثلا ممکنه تو هزاران کتاب در مورد عشق بخونی و فکر کنی همه چیز رو در مورد عشق میدونی اما یه روز که خراب عشق یه نفر میشی تازه به عظمت دنیای عشق پی میبری و میفهمی که تا حالا هیچ چیز در موردش نمی دونستی. پس خودت تجربه کن و از این کار نترس؛ که خدا گفته “به هر کس به اندازه ی نیاز اش ، از هر کس به اندازه ی توان اش”
      پس سعی کن از حد خودت فرو تر نری که به خودت خیانت کردی
      خدا گفته سه تا حق بر گردن شماست
      ۱- حق مردم
      که خدا هیچ وقت ازش نمیگذره
      ۲- حق خودش
      که بسته به اعقادیه که بهش داری و نعمت هایی که به تو داده و یا نداده و تو چه جوری از اون ها استفاده کردی
      ۳- حق خودت
      که من میگم سعی نکن به خودت بدهکار باشی که خیلی چیزها میگذره اما خیانت هایی که در حق خودت کردی رو هیچ وقت نمی تونی فراموش کنی.

      آیدا جان سوالاتت خیلی کلی هست و من اگه بخوام کامل توضیح بدم یه کتاب میشه و تازه شاید تو اصلا حرف های من رو قبول نداشته باشی
      من هم خودم به دنبال جواب هزاران سوال در ذهنم هستم که هر چی بیشتر میخونم فقط تعداد سوالات بیشتر میشه. اما امیدوارم افکارم و عقایدم به دردت خورده باشه. و تونسته باشم کمک کنم.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...