فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
چشم انداز دوردست ها

چشم انداز دوردست ها: اگر انسان، دیگر خود را شرور نداند، از شرارت دست بر می دارد!

احساس های متعالی ما: اگر هدف جدیدی برای آن ها نداشته باشیم، باید نابودشان کنیم!

نیچه

۶ Responses to “چشم انداز دوردست ها”

  1. مهدی گفت:

    بزرگواری شما به من این جسارت رو داد تا از دوباره خواهشی داسته باشم.
    اگر امکاش وجود داره راهنمایی بفرمایید.
    فردی که از روی علاقه به فلسفه و فلسفه ورزیدن تمایل داره برای آشنایی بیشتر از کجا بهتره شروع کنه.
    با سپاس فراوان از راهنمایی هاتون.

    • HaMed گفت:

      دوست عزیز شما لطف دارید ولی تعارف رو کنار بذارید تا راحت تر صحبت کنیم
      اما من هنوز روی اون نظر قبلیم پافشاری میکنم در مورد شما. ولی باشه :
      من پیشنهاد می کنم با کتاب لذات فلسفه (ویل دورانت) شروع کنید
      و یا اگه می خواهید با تاریخ فلسفه و مختصری در مورد تمام فیلسوف ها آشنا بشید “دنیای سوفی ” (یوستین گردر – البته اگه اسمش رو درست نوشته باشم) رو بخونید
      نوشته های افلاطون هم جالب هستن مخصوصا قسمت هایی که به سقراط مربوط میشه. که در مورد افلاطون من جسته گریخته خوندم و نمی تونم کتاب خاصی رو پیشنهاد کنم.اما برای شروع دو کتاب بالا رو پیشنهاد می کنم.

  2. Ahmad گفت:

    سلام
    درمورد جمله ی اول
    به نظرم حس گناهکار بودن از خود گناه بدتره و خطرناکتر
    ولی بعضی وقتا اطرافیان و جامعه می خوان این حس رو به آدم بدن نمی دونم چرا؟

  3. Ahmad گفت:

    نیچه خیلی دمش گرمه
    واقعا قبولش دارم

  4. مهدی گفت:

    سلام دوست عزیز
    سوالی داشتم: احساس های متعالی ما: اگر هدف جدیدی برای آن ها نداشته باشیم، باید نابودشان کنیم!
    آنها در جمله بالا به چه چیزی اشاره داره که باید نابود بشه؟ و آیا احساس متعالی همون عمل نابود کردن آنها است؟
    ممنون می شم اگر برا افراد کم سواد ولی علاقمند به فلسفه توضیح بدید.
    و سپاس برای وبلاگ خوبتون.

    • HaMed گفت:

      اول اینکه از نوع سوال پرسیدنتون مشخصه که نه تنها آدم کم سوادی نیستید بلکه کاملا برعکسه.
      نیچه کلا حرف هاش چند لایه هست و حتی درک سطحی ترین لایه هاش هم کار سختیه.
      توی این جمله به نظر من می خواد بگه که حتی احساسات متعالی هم اگه دچار روزمرگی بشن می تونن یه مانع باشن برای ما پس یا باید یه هدف بالاتر و متفاوت تر براشون پیدا کرد و یا از بین بردشون تا مانعی در راه شناخت نشن.
      شما وقتی می خواهی یه مسیر طولانی رو طی کنی؛ چشم هات مقصد رو نمیبینه. اما ۱ کیلومتر جلو تر که یه درخت بلند هست رو میبینه. الان هدفت اینه به اون درخت برسی اما قبل از این که به اون برسی باید جلوتر از اون یا در واقع درخت بعدی رو ببینی. این میشه هدف های کوچیک که از مجموع این ها مقصد اصلی حاصل میشه. اما اگه موقعی که به درخت اول میرسی درخت بعدی رو نبینی بهتره قید مقصد رو بزنی.
      زمان می گذره و همه چیز عوض میشه و معمولا کامل تر. پس حتی احساسات متعالی هم باید عوض بشن و بزرگ تر.

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...