تصاویری از آخرین روزهای زندگی نیچه. زمانی که در جنون کامل به سر می برد, دیگر کسی را نمی شناخت و حتی آنقدر هشیاری نداشت که حتی ثمره ی آثار خود را ببیند. گاهی مانند یک کودک مهربان می شد و گاهی مانند یک انسان خشمگین, غیر قابل مهار.
بیچاره, در زمان هشیاری اش هیچ کس او را جدی نگرفت و حتی بسیاری از کتاب هایش را با هزینه ی شخصی و در تیراژ بسیار پایین چاپ کرد چون هیچ ناشری حاضر نمی شد کتاب های او را چاپ کند.
اما خود او هم این را می دانست و گفته بود مخاطبان من هم نسل هایم نیستند.

با همه چیز نیچه حال کردم اللا یه چیز اونم اینکه کمال انسان رو در نابودی و قربانی شدنش میدونه (فروشد)
من تا حالا همچین چیزی از نیچه نخوندم. مطمئن هستید که یه همچین چیزی رو نیچه گفته؟
لطفا کمی در مورد دیدگاه نیچه به انسان و اساس فلسفه او مطالبی بنویسید تا خواننده بااساس فلسفه او
اشنایی و در پی مطالعه بیشتر باشد. اینکه آن فیلسوف بزرگ را بشود در جند جمله معرفی کرد کار بس دشواری است. پیشاپیش از وب پر محتوایتان نهابت تشکر را دارم
راستش نیچه یه جا، یه همچین جمله ای میگفت: تفاوت من با دیگر نویسندگان در این هست که چیزی رو که اون ها توی یه کتاب توضیج میدن، من توی یه جمله بیان می کنم.
و واقعا هم همین هست. به هر جمله از نیچه جا داره چندین ساعت و حتی چندین روز فکر بشه.
به خاطر همین نمیشه توی چند خط توصیفش کرد.
فقط میگم متفاوته. با هر نویسنده یا هر فیلسوفی که تا حالا میشناختی فرق داره. اما کتاب هاش هم از نظر محتوایی و درک واقعا سنگین هستن.
به همین خاطر هر کس بسته به قدرت درک خودش یه برداشت متفاوت از هر نوشته اش داره.