فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
دکتر

دکتر دیشب دوباره مریض خوبی شدم

همه قرصا رو خوردم،یک آدم چوبی شدم

دکتر چرا عروسک غمگین نمی شه گاهی؟

دکتر دارویی بده،دکتر بگو یه راهی!!


دکتردیشب تب کردم،انگار چیزایی گفتم

صیح یکی ازم پرسید،چی اومد سر جفتم؟

فکر می کنم از کشتی به آب افتاده باشم

حس می کنم روتن نهنگ ایستاده باشم

فکرمی کنم به بوی دریا خو کرده باشم

تو شکم نهنگ مرگ آرزو کرده باشم

فکر می کنم چیزی روازیاد برده باشم

حس می کنم یه جایی یه روزی مرده باشم

دکتر منو از اینجا ببر

بیا این پول،زندگیمو بخر

دکتر ماهیا نمی دونن

من ماهی نیستم ،نمی تونم

دکتر این نسخه ای که دادیه!!

دکتر نگو همه چیز عادیه!!!

دکتر بگو چم شده؟چرا ذهنم خالیه؟

هیچ احساسی ندارم،نگو اینکه عالیه!!!

 
هادی پاکزاد – دکتر

۸ Responses to “دکتر”

  1. سحر گفت:

    باید از امشب کسی دیگر شوم….
    “سحر.ک”

  2. bita گفت:

    توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار می‌کشید . یکی دیگه رفت جلو گفت:
    – بخشید آقا………! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین…؟!
    – طرف جواب داد: منظور؟
    – منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود…!
    طرف با خونسردی… جواب داد:
    – تو سیگار می‌کشی؟
    … … … … – نه !
    – هواپیما داری؟
    – نه !
    – به هر حال مرسی بابت نصیحتت…

    ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه …

  3. HaMed گفت:

    دکتر بگو یه راهی

    • hadis گفت:

      باران اشک اگر چه شرشر گرفته است
      قلبی که دست توست مراگر گرفته است
      هی میرود کنار شب و قرص های گیج
      بیماری عجیب * تفکر* گرفته است
      یعنی دلی که زندگی اش درد میکند
      شاید برای خانم دکتر گرفته است!
      رخت سیاه کیست که بر چشمهای توست
      در مجلس عزای که چادر گرفته است؟!
      هر واژه عاشق است ولی از نگاه عقل
      دنیای مرد رنگ تنفر گرفته است!
      حالا بخوان:
      لالای لالالای لای لالای لالای……
      که عشق ،عقل را به تمسخر گرفته است؟!
      سید مهدی موسوی

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...