فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات

تمام نوشته هاي مربوط به موضوع ’فلسفه‘ :

عکس هایی از فروید (پدر علم روان کاوی)
» ديدگاه ۲
مسیر

تا آن هنگام که تو را می ستایند همواره باور بدار که هنوز نه بر مسیر خود که بر مسیر دیگری هستی.

نیچه
» ديدگاه ۱
اراده ی اهل حقیقت

اراده ی شیرانه، خودرا چنین میخواهد : گرسنه . شرزه *. تنها . بی خدا. آزاد از نیک بختی بندگان . رها از خدایان و پرستشها . بی ترس و ترسناک . سترگ *و تنها : چنین است اراده ی اهل حقیقت.

نیچه

شرزه  = ۱ – خشمناک . ۲ – زورمند. ۳ – تند و تیز.
سترگ  = ۱ – بزرگ ، عظیم . ۲ – بزرگ جُثه . ۳ – ستیزه جو. ۴ – خشمگین ،لجوج . ۵ – مغرور، خود بز…

معانی بر اساس فرهنگ معین
» بدون ديدگاه
سر انجامِ رشد

همیشه کرم های ابریشم به پروانه تبدیل می شوند و سپس پروانه ها همواره گمان می کنند که در گذشته پروانه های کوچکی بوده اند .

رشد همه ما را دروغگو می کند.

ویلانت
» بدون ديدگاه
شناخت اجتماعی

ممکن است برداشت یک فرد از موقعیت یکسان، در دفعات مختلف، متفاوت باشد. زیرا هر بار با افکار، هدف ها و احساس های متفاوتی در ذهن با موقعیت رو به رو می شود.

کتاب شناخت اجتماعی
دکتر حسین کاویانی
» بدون ديدگاه
در نکوهش افتخار

افتخار، بوقلمون صفت است و وانگهی اگر در آن دقیق شوید، کم ارزش؛ هرگز با تلاشی که کرده اید برابر نیست و یا آن لذتی که به شما می بخشد محصول خودش نیست، بلکه این تلاش است که افتخار را ارزش می بخشد.

آرتور شوپنهاور
» بدون ديدگاه
اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩۶۶ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش “اگر عمر دوباره داشتم…” او را در جهان معروف کرد:

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌تر سفر مى‌کردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى‌کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى‌شدم. به سیرک بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید:

“شادى از خرد عاقل‌تر است.”

دان هرالد
» ديدگاه ۴
گوشهای بزرگ

دیریست هراس گوشهای بزرگ را ندارم!!

نیچه
» ديدگاه ۳
فراتر از زندگی

اگر نتوانم زندگی بیافرینم، می توانم ویرانش کنم.

ویرانگری هم مرا از زندگی فراتر می برد.

اریش فروم
» ديدگاه ۹

“” خوبی و بدی پیشداوری خداوند است “”

مار چنین گفت و

با شتاب گریخت!

نیچه
» بدون ديدگاه
نیچه

به آن کس که پرواز کردن را نمی آموزی،زودتر افتادن را بیاموز.

حتی شجاعترین انسانها هم به ندرت جرات آنچه را واقعا میدانند دارند.

دوره ی ارزانیست…بشر اینجا ارزان…تن عریان ارزان…آبرو قیمت یک تکه نان…و دروغ از همه چیز ارزان تر…و چه تخفیفی خوردست قیمت هر انسان!!.

نیچه
» بدون ديدگاه
کسی که میخواست با سایه، آفتاب بسازد

پس بی دلیل نیست
که در آستین مان
و در لابلای کتفمان همواره خنجریست پنهان
نیچه یادش به خیر
با شعر فلسفه می بافت
مثل کسی که بخواهد با سایه، آفتاب بسازد
در گردباد جنون تاخت ، می شتافت ، می گداخت
سرانجام
با آفتاب، سایه ساخت

نصرت رحمانی
» بدون ديدگاه
باور به حقیقت

 باور به حقیقت با شک به تمام حقیقت های باور شده تا آن زمان آغاز می شود.

نیچه
» ديدگاه ۱

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: ایمیلت رو نگاه نمی کنی ؟...
  • HaMed: :D یه روز می خوره که دیگه دیره...
  • هدی: بهتر که نیومد.هنوز سرش به سنگ نخورده,...
  • هدی: سلام میگم حامدی انقدر دیر جواب میدی که آدم مجبور مبشه خودش...
  • HaMed: یه خورده خوندم. جالب بود. سعی میکنم بیشتر برم سراغ عبید.تو ...