محکم ترین و تعصب آمیز ترین عقاید ما آنهایی هستند که کمترین دلایل را برای صحتشان در دست داریم .
برتراند راسلسکوت، فکر آدم ها رو تغییر میده، حرف زدن حقیقت رو.
فرزادمنبع
· اگر واقعا میخواهی بدانی کیستی، باید از خود تهی شوی همانند دو آیینه که یکدیگر را به تصویر میکشند تنها هیچ نمایش میابد و بی نهایت هیچ! دو آیینه یکدیگر را نمایش میدهند. اگر نظری داری، نظرت را در من خواهی یافت.-اشو»
تصاویری از آخرین روزهای زندگی نیچه. زمانی که در جنون کامل به سر می برد, دیگر کسی را نمی شناخت و حتی آنقدر هشیاری نداشت که حتی ثمره ی آثار خود را ببیند. گاهی مانند یک کودک مهربان می شد و گاهی مانند یک انسان خشمگین, غیر قابل مهار.
بیچاره, در زمان هشیاری اش هیچ کس او را جدی نگرفت و حتی بسیاری از کتاب هایش را با هزینه ی شخصی و در تیراژ بسیار پایین چاپ کرد چون هیچ ناشری حاضر نمی شد کتاب های او را چاپ کند.
اما خود او هم این را می دانست و گفته بود مخاطبان من هم نسل هایم نیستند.

درمانده نشدم جز دربرابر کسی که پرسید: کیستی!!!؟
جبران خلیل جبرانمعیار حقیقت, فزونی قدرت است.
هر آنچه مرا نکشد, قوی ترم می دارد.
کیست که تا کنون خویشتن را برای نیک نامی خود قربانی نکرده است؟
اگر دارای شخصیت باشیم,تجربه ای معمول داریم که پیوسته تکرار می شود.
ابتدا در پایان شناخت تمام امور انسان خویشتن را می شناسد. زیرا تمام امور تنها مرزهای انسان است.
نیچه
…
فردریش ویلهلم نیچه (F.W.Nietzsche) (میلاد ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ – درگذشت ۲۵ اوت ۱۹۰۰ ). فیلسوف مشهور آلمانی که در دوران زندگی خود چندان پذیرفته نشد و در جایگاهی که می بایست باشد قرار نکرفت . البته خود او این نکته را بیان کرده و گفته بود سال ها زمان لازم است تا درک شوم .
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. این روز مقارن بود با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود. به یمن این مقارنت، پدر این کودک، که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت. نام خانوادگی او نیچه بود. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:
این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.
پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا میآورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.
۱ یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند.
۲ روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.
۳ وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
من تو را دوست دارم..
تو, دیگری را..
دیگری, دیگری را..
و این چنین است که ما تنهاییم..
دکتر شریعتی
این اندیشمند به کسی برای رد اندیشه های خود نیاز ندارد, زیرا خودش برای این کار کافی است.
او اندیشمند است, یعنی می داند که امور را ساده تر از آنچه هست, در نظر آورد.
به اصطلاح تناقض های نویسنده که اسباب ناراحتی خواننده می شود, اغلب در کتاب نیست, بلکه در سر خواننده است.
نیچه
قانون یکم: به شما جسمی داده میشود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.
قانون دوم: با دوستان مواجه میشوید، در مدرسهای غیر رسمی و تمام وقت نامنویسی کردهاید که “زندگی” نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درسها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، باید به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرحریزی کنید.
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم…
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم…
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم… اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.
وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد.
بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است
و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر علی شریعتی
نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرمانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانروایان انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.