فکور

تاريخ ، فلسفه ، ادبيات
تقدیم به پنج و چهار

کنارم هــــستی و اما دلــــم تنــگ مــــیشه هر لحظه
خودت میدونــی عـــادت نــیــست فقط دوســت داشتنه محضه

کــ ــنـــــارم هــــستی و بــ ــازم بـــهــــونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر ســــ ـــرده میام دســـتـــاتـــو مــیگــیرم

یه وقت تـــنــها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عـــشـــقم تو فکر بودنه بــــا هم
مـــحاله پــیشه من باشی برم سر گرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست بگم

خیلی دوســـتـــت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری

یه جورایی خود آزاری

کــ ــنـــــارم هــــستی و انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوســـتـــت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری..

تولدت مبارک

One Response to “تقدیم به پنج و چهار”

  1. مریم گفت:

    کنارم نیست و اما دلم تنگ میشه هر لحظه….

Leave a Reply

فكور در :

آمار

ديدگاههاي اخير

  • HaMed: کار خوبی کردی...
  • HaMed: با ذکر منبع بله...
  • HaMed: چه اسم های جالبی گذاشتین. به نظر منم خاص هستن...
  • بهناز زیرکی فرد: اسم دخترای من الیزه و دزیره هست بعد از خوندن داستانش عاشق ش...
  • کیوان: به نظر من منظور نیچه این بوده که این موضوع یک راز سر به مهر ...