روزی مجنون از روی سجاده شخصی که در حال نماز بود عبور کرد مرد نمازش را شکست و گفت:مردک من در حال رازو نیاز با خدای خویش بودم مجنون با لبخند گفت:
من عاشق دختری هستم و تورا ندیدم !!!
تو عاشق خدایی و مرا دیدی….
مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد ؟
کلاغ و طوطی هر دو سیاه آفریده شدند ، طوطی به خدا شکایت کرد و کلاغ راضی بود ، طوطی زیبا شد و همیشه در قفس ، کلاغ سیاه ماند و همیشه آزاد.
بچه ها به پنج دلیل دوست داشتنی اند:
۱_گریه می کنند چون گریه کلید بهشته.
۲_قهرکه می کنند زود آشتی می کنند چون کینه ندارند.
۳_چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند.
۴_با خاک بازی می کنند چون تکبر ندارند.
۵_خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارن…
مردمان از بالا چشم انتظار دارند
اما به هنگام بارش
به یک باره تمام آب های جهان فرو می ریزد.
همیشه همینه یا بارون نمیاد تا خشکسالی بشه یا اونقدر میاد که سیل همه چیز رو ببره.
بگذار دیدن، تو را با دردها آشنا کند
اما هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
درسهای دکترحسابی به انیشتین بر سر سفره هفتسین
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابى تصمیم مىگیرد سفره هفت سینى براى انیشتین و جمعى از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمى»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچیند و آنها را براى سال نو دعوت کند…
آقاى دکتر خودش کارتهاى دعوت را طراحى مىکند و حاشیه آن را با گلهاى نیلوفر که زیر ستونهاى تخت جمشید هست تزئین مىکند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح مىدهد. چون مىدانست وقتى ریشه مشخص شود براى طرف مقابل دلدادگى ایجاد مىکند.
شخص فضولی به ملانصرالدین گفت: همسایه ات عروسی دارد.
ملا گفت: به من چه!
آن شخص گفت: شاید برای شما شیرینی و شام بیاورند.
ملا گفت: به تو چه!
در ۳۰ سالگی کارش را از دست داد
در ۳۲ سالگی در یک دادگاه حقوق شکست خورد
در ۳۴ سالگی مجددا ور شکست شد
در ۳۵ سالگی که رسید,عشق دوران کودکی اش را از دست داد
در۳۶ سالگی دچار اختلال اعصاب شد
در ۳۸ سالگی در انتخابات شکست خورد
در ۴۸,۴۶,۴۴ سالگی باز در انتخابات کنگره شکست خورد
به۵۵ سالگی که رسید هنوز نتوانست سناتور ایالت شود
در ۵۸ سالگی مجددا سناتور نشد
در ۶۰ سالگی به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد
…
نام او آبراهام لینکلن بود
……..
جا نزد
هرگز جا نزنید
بازندگان آنهایی هستند که جا زدند